صفت تفضیلی:
more pragmaticصفت عالی:
most pragmaticهمچنین میتوان از pragmatical بهجای pragmatic استفاده کرد.
عملگرا، واقعبین، عملگرایانه، واقعگرایانه
She took a pragmatic approach to solving the budget crisis.
او برای حل بحران بودجه رویکردی عملگرا اتخاذ کرد.
His pragmatic advice focused on what could be done immediately.
نصایح عملگرایانهی او بر آنچه که فوراً قابل انجام بود متمرکز شد.
A pragmatic leader balances ideals with realistic goals.
یک رهبر عملگرا ایدهآلها را با اهداف واقعبینانه متعادل میکند.
Her pragmatic personality helped the team overcome obstacles.
شخصیت عملگرای او به تیم کمک کرد موانع را پشت سر بگذارد.
مربوط به پراگماتیسم (فلسفهی عملگرایی)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The philosopher's pragmatic arguments emphasized how beliefs should be judged by their practical consequences.
استدلالهای پراگماتیستیِ آن فیلسوف تأکید داشت که باورها باید با پیامدهای عملیشان سنجیده شوند.
Their paper offers a pragmatic critique of idealized ethical theories, focusing on action-guiding consequences.
مقالهی آنها نقدی پراگماتیستی بر نظریههای اخلاقیِ ایدهآلشده ارائه میدهد و بر پیامدهای هدایتکنندهی عمل تمرکز میکند.
She studied the pragmatic tradition to understand American philosophers like Peirce and James.
او سنت پراگماتیستی را برای درک فیلسوفان آمریکایی مانند پیرس و جیمز مطالعه کرد.
قدیمی فعال، کنشگر
She is a pragmatic leader who prefers action over lengthy debates.
او یک رهبر فعال و کنشگر است که عمل را به بحثهای طولانی ترجیح میدهد.
Pragmatic students form study groups to solve problems together.
دانشآموزان فعال، گروههای مطالعه تشکیل میدهند تا با هم مسائل را حل کنند.
صفت تفضیلی pragmatic در زبان انگلیسی more pragmatic است.
صفت عالی pragmatic در زبان انگلیسی most pragmatic است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «pragmatic» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pragmatic