آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ تیر ۱۴۰۵

      Pragmatic

      præɡˈmætɪk præɡˈmætɪk

      صفت تفضیلی:

      more pragmatic

      صفت عالی:

      most pragmatic

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از pragmatical به‌جای pragmatic استفاده کرد.

      معنی pragmatic | جمله با pragmatic

      adjective C2

      عمل‌گرا، واقع‌بین، عمل‌گرایانه، واقع‌گرایانه

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Her pragmatic personality helped the team overcome obstacles.

      شخصیت عمل‌گرای او به تیم کمک کرد موانع را پشت سر بگذارد.

      A pragmatic leader balances ideals with realistic goals.

      یک رهبر عمل‌گرا ایده‌آل‌ها را با اهداف واقع‌بینانه متعادل می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She took a pragmatic approach to solving the budget crisis.

      او برای حل بحران بودجه رویکردی عمل‌گرا اتخاذ کرد.

      His pragmatic advice focused on what could be done immediately.

      نصایح عمل‌گرایانه‌ی او بر آنچه که فوراً قابل انجام بود متمرکز شد.

      adjective C2

      مربوط به پراگماتیسم (فلسفه‌ی عمل‌گرایی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The philosopher's pragmatic arguments emphasized how beliefs should be judged by their practical consequences.

      استدلال‌های پراگماتیستیِ آن فیلسوف تأکید داشت که باورها باید با پیامدهای عملی‌شان سنجیده شوند.

      Their paper offers a pragmatic critique of idealized ethical theories, focusing on action-guiding consequences.

      مقاله‌ی آن‌ها نقدی پراگماتیستی بر نظریه‌های اخلاقیِ ایده‌آل‌شده ارائه می‌دهد و بر پیامدهای هدایت‌کننده‌ی عمل تمرکز می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She studied the pragmatic tradition to understand American philosophers like Peirce and James.

      او سنت پراگماتیستی را برای درک فیلسوفان آمریکایی مانند پیرس و جیمز مطالعه کرد.

      adjective

      قدیمی فعال، کنش‌گر

      She is a pragmatic leader who prefers action over lengthy debates.

      او یک رهبر فعال و کنش‌گر است که عمل را به بحث‌های طولانی ترجیح می‌دهد.

      Pragmatic students form study groups to solve problems together.

      دانش‌آموزان فعال، گروه‌های مطالعه تشکیل می‌دهند تا با هم مسائل را حل کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pragmatic

      1. adjective sensible
        Synonyms:
        practical realistic logical efficient matter-of-fact down-to-earth commonsensical businesslike utilitarian hardheaded sober hard unidealistic hard-boiled
        Antonyms:
        unreasonable idealistic

      سوال‌های رایج pragmatic

      صفت تفضیلی pragmatic چی میشه؟

      صفت تفضیلی pragmatic در زبان انگلیسی more pragmatic است.

      صفت عالی pragmatic چی میشه؟

      صفت عالی pragmatic در زبان انگلیسی most pragmatic است.

      ارجاع به لغت pragmatic

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pragmatic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pragmatic

      لغات نزدیک pragmatic

      • - praetor
      • - praetorian
      • - pragmatic
      • - pragmatic sanction
      • - pragmatics
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.