شکل جمع:
thoseآن، آن یکی (برای اشاره به چیزی یا کسی)
That woman is Mehri.
آن زن، مهری است.
That book is mine.
آن کتاب مال من است.
that sweet smile
آن لبخند شیرین
those red apples
آن سیبهای سرخ
That is Ramin.
آن رامین است.
آن، همان (چیزی یا کسی که قبلاً به آن اشاره شده است)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
We might be worse off at that.
ممکن است وضعمان از آن هم بدتر باشد.
That tastes good.
مزهی آن خوب است.
The bridge is made of wooden beams, and weak beams at that.
پل با تیرهای چوبی و آن هم تیرهای چوبی ضعیف ساخته شده است.
in those days
در آن روزگار
This is larger than that one.
این از آن یکی بزرگتر است.
که، اینکه
I am sorry that I caused you so much trouble.
از اینکه اینهمه به شما زحمت دادم، پوزش میخواهم.
Pari said that she had a headache.
پری گفت که سرش درد میکند.
the road (that) we took
راهی که پیش گرفتیم
the house (that) I bought
خانهای که خریدم
That he is a coward is now obvious.
اکنون آشکار است که او ترسو است.
The truth is that I never kissed her.
واقعیت آن است که هرگز او را نبوسیدم.
برای همین، برای این، از همین بابت
He didn't study for the exam; that explains his poor grade.
او برای امتحان درس نخواند؛ برای همین نمرهی پایینی گرفت.
The company lost its main client, and that led to staff layoffs.
شرکت مشتری اصلیاش را از دست داد و از همین بابت کارکنان اخراج شدند.
It started to rain, and that ruined our picnic.
باران شروع شد و برای همین پیکنیکمان خراب شد.
طوری که، جوری که، تا اینکه
She studied hard so that she could pass the exam.
او سخت درس خواند تا اینکه بتواند در امتحان قبول شود.
He lowered his voice so that no one could overhear.
او صدایش را پایین آورد طوری که هیچکس نشنود.
آنقدر، آنچنان
I didn't like the book that much.
آنقدر هم از آن کتاب خوشم نیامد.
Homa wasn't that late.
هما آنچنان هم تأخیر نداشت.
He is not that strong.
او آنقدر قوی نیست.
You drove so fast that I could not catch up with you.
آنقدر تند راندی که نتوانستم به تو برسم.
I'am that tired I could drop.
آنقدر خستهام که ممکن است بیفتم.
They aren't all that rich.
آنقدرها هم پولدار نیستند.
آن (افراد و چیزهای دیگر)
jewelry and all that
جواهرات و غیره (آن چیزها از همین قبیل)
I can't swim that far.
به آن دوری نمیتوانم شنا کنم.
That man over there helped me.
آن مرد آنجا به من کمک کرد.
همانطور (که گفتید)
Don't do it like that.
این کار را همانطور انجام نده.
If you do it that way, it will fail.
اگر همانطور انجام بدهی، شکست خواهد خورد.
I didn't expect it to turn out like that.
انتظار نداشتم همانطور شود.
Why are you looking at me like that?
چرا همانطور به من نگاه میکنی؟
two hundred dollars a month, that is $50 a week
دویست دلار در ماه، به عبارت دیگر هفتهای ۵۰ دلار (همانطور که گفتید هفتهای ۵۰ دلار)
آن، آنچه که، آن چیز، آن نوع، چیزی، چنین چیزی، هر چیزی
that you should say such a thing!
گفتن چنین چیزی از تو بعید است!
I can't believe he said that.
باورم نمیشود که او آن چیز را گفته باشد.
If that is the case, we should leave.
اگر چنین باشد، باید برویم.
(those) آنها، برخی از افراد
Those present were in favor of a change.
آنان که حضور داشتند با تغییر موافق بودند.
those who think of bread and butter...
آنان که به فکر نان و آشاند...
those who know
آنهایی که میدانند
تا، که (پیوندی در جمله برای رسیدن به هدفی خاص)
They died that we might live.
آنان مردند تا اینکه ما بتوانیم زندگی کنیم.
She saved money that she might buy a new car.
او پول جمع کرد که بتواند یک ماشین جدید بخرد.
I lowered my voice that the neighbors wouldn't overhear.
صدایم را پایین آوردم تا همسایهها نشنوند.
He studied all night that he might pass the exam.
او تمام شب درس خواند که در امتحان قبول شود.
کاش، ای کاش، کاشکی
oh, that this day were over!
ای کاش این روز سپری میشد!
oh, that I were a bird ...!
کاشکی که من مرغی بودم ...!
آنهمه، آنقدر، خیلی، بسیار
A man that rich should have a car.
مردی که آنهمه ثروتمند است، باید اتومبیل داشته باشد.
I didn't realize the movie was that long.
نمیدانستم فیلم آنقدر طولانی است.
She didn't think the test would be that difficult.
فکر نمیکرد امتحان آنقدر سخت باشد.
که در آن، که با آن
the year that I was born
سالی که در آن زاده شدم
the place that I saw Joan for the first time
جایی که در آن جون را برای اولین بار دیدم
طبق آنچه، به میزان آنچه (در ادامهی جملهای منفی به کار میرود)
She hasn't been to Paris that I know of.
طبق آنچه که من میدانم، او هرگز به پاریس نرفته است.
There isn't any evidence of fraud that I know of.
طبق آنچه که من میدانم، هیچ مدرکی از تقلب وجود ندارد.
به عبارت دیگر
همین که گفتم، همین که هست، دیگر حرفی ندارم
تا اینکه، برای اینکه
همین، همین و بس
فرض کنیم (که)، گیریم (که)
که
به شرط آنکه، به قید آنکه
تحت این توهم که، زیر این کژپنداشت که
بدین مضمون که، به این معنی که
به این احتمال که، اگر چنین اتفاق بیفتد
به حدی که، به طوری که
نظر به اینکه
راست میگی، راست میگویید، آیا چنین است؟
آن یک واقعیت است، راست است
منطقی است که، (چنین) میتوان نتیجه گرفت (که)، بنابراین، پس
به امید اینکه
پنداشتن، انگاشتن که، فکر کردن، حدس زدن
of that (or his, her, etc.) ilk
امثال آن (او و غیره)
به غلط تصور کردن، هرز پنداشتن
چون، زیرا، نظر به اینکه
آنگونه، آنجور، از آن قبیل
(در) لحظهای که، (در) دقیقهای که، به مجردی که
به مجردی که
عقیده داشتن که، براین نظر بودن که
فقط باید افزود که ...
با این نتیجه که، با این پیامد
چون، به خاطر اینکه، نظر به اینکه
جای شکرش باقی بودن، خوب بودن که
معجزه است که/ بسیار شگفتآور است که
نظر/عقیده داشتن که، معتقد بودن که
نظر/عقیده داشتن که، معتقد بودن که (مترادف hold the opinion that)
تا آن حد پایین آمدن، تن به کاری پست دادن
معتقد بودن که، بر این باور بودن که
that's a horse of a different color
آن موضوع اصلاً متفاوت است (اصلاً با این موضوع رابطه ندارد)
همین است و بس
غصهی کار شده را نباید خورد
cross that bridge when you come to it
«چو فردا شود، فکر فردا کنیم» (نگران چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده است، نباش)
this beats that into a cocked hat
(انگلیس - عامیانه) این از آن خیلی بهتر است.
کاری که عاقبت آن خوب است، خوب محسوب میشود.
نباید گول ظواهر را خورد
(عامیانه) زیرا، چون
به این باور که، به این گروش که
(عامیانه) حقناشناسی کردن، نمکنشناسی کردن، نمک خوردن و نمکدان شکستن
(انگلیس) و همهی آن مزخرفات
on the chance (or off chance) that
در صورتی که، به این احتمال که
that's the way the cookie crumbles
(انگلیس - عامیانه) زندگی همین است، جز این نمیشود، چارهای نیست
احتمال وقوع آن (امر) نمیرود، آن خطر وجود ندارد
(عامیانه) هرگز، احتمال ندارد، بعید است
(عامیانه) کار به جایی رسید که
hair of the dog (that bit one)
(عامیانه) مشروب الکلی که برای از بین بردن خماری صبحگاهی نوشیده میشود
(عامیانه) علت آن چیست، چرا؟
(عامیانه) فکر خوبی است!، خیلی خوب!
(عامیانه) آره - داری درک میکنی!، منظور این است، حالا داری درست کار میکنی!
همین، دیگر حرفی ندارم، تمام، دیگه حرفی نیست، همین و بس
(با تداعی منفی) و غیره، مهملات، مزخرفات
judge not, that ye be not judged
(انجیل) دربارهی دیگران قضاوت نکن تا خودت مورد قضاوت قرار نگیری.
من که خبر ندارم، من بیاطلاعم
(برای تأکید مطلب دوم به کار میرود) اصلاً، در آنباره
put that in your pipe and smoke it
(انگلیس - عامیانه) چارهای جز این نداری که حرفم را قبول کنی
(کنایهآمیز) از ما بهتران، مصادر امور، گردنکلفتها
بهعبارتدیگر، یعنی
خدا از دلت بشنود!، صددر صد موافقم!
the last straw (that breaks the camel's back)
آخرین کاه (که کمر شتر را میشکند)، رسیدن کارد به استخوان، تجاوز از حد
(عامیانه) درست خودش است!، درست همین!
(عامیانه) حرفهایت را باور نمیکنم!، کم دروغ بگو!
things that go bump in the night
چیزهای عجیبوغریب و ترسآور
(عامیانه) درست است!، صحیح میفرمایید!، عیناً!
uneasy lies the head that wears the crown
سری که تاج دارد آرام نمیخوابد، اشخاص پرمسئولیت زندگی پرتلاطمی دارند
پساز آن، در نتیجهی آن، سپس
این دیگه چیه؟، جریانش چیه؟، ماجرای این چیه؟، چرا اینقدر محبوب شده؟، چی باعث شده این مد بشه؟
شکل جمع that در زبان انگلیسی those است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «that» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/that