آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ مرداد ۱۴۰۵

      That

      ðæt ðæt

      شکل جمع:

      those

      معنی that | جمله با that

      adjective conjunction determiner pronoun A1

      آن، آن یکی (برای اشاره به چیزی یا کسی)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      That woman is Mehri.

      آن زن، مهری است.

      That book is mine.

      آن کتاب مال من است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      that sweet smile

      آن لبخند شیرین

      those red apples

      آن سیب‌های سرخ

      That is Ramin.

      آن رامین است.

      adjective determiner A1

      ‫آن، همان‬ (‫چیزی یا کسی که قبلاً به آن اشاره شده‬ است)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      We might be worse off at that.

      ممکن است وضعمان از آن هم بدتر باشد.

      That tastes good.

      مزه‌ی آن خوب است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bridge is made of wooden beams, and weak beams at that.

      پل با تیرهای چوبی و آن هم تیرهای چوبی ضعیف ساخته شده است.

      in those days

      در آن روزگار

      This is larger than that one.

      این از آن یکی بزرگتر است.

      conjunction pronoun A2

      که، این‌که

      I am sorry that I caused you so much trouble.

      از این‌که این‌همه به شما زحمت دادم، پوزش می‌خواهم.

      Pari said that she had a headache.

      پری گفت که سرش درد می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the road (that) we took

      راهی که پیش گرفتیم

      the house (that) I bought

      خانه‌ای که خریدم

      That he is a coward is now obvious.

      اکنون آشکار است که او ترسو است.

      The truth is that I never kissed her.

      واقعیت آن است که هرگز او را نبوسیدم.

      pronoun A2

      برای همین، برای این، از همین بابت

      He didn't study for the exam; that explains his poor grade.

      او برای امتحان درس نخواند؛ برای همین نمره‌ی پایینی گرفت.

      The company lost its main client, and that led to staff layoffs.

      شرکت مشتری اصلی‌اش را از دست داد و از همین بابت کارکنان اخراج شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It started to rain, and that ruined our picnic.

      باران شروع شد و برای همین پیک‌نیک‌مان خراب شد.

      pronoun B2

      طوری که، جوری که، تا اینکه

      She studied hard so that she could pass the exam.

      او سخت درس خواند تا اینکه بتواند در امتحان قبول شود.

      He lowered his voice so that no one could overhear.

      او صدایش را پایین آورد طوری که هیچ‌کس نشنود.

      adverb B2

      آن‌قدر، آ‌ن‌چنان

      I didn't like the book that much.

      آن‌قدر هم از آن کتاب خوشم نیامد.

      Homa wasn't that late.

      هما آ‌ن‌چنان هم تأخیر نداشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is not that strong.

      او آن‌قدر قوی نیست.

      You drove so fast that I could not catch up with you.

      آن‌قدر تند راندی که نتوانستم به تو برسم.

      I'am that tired I could drop.

      آن‌قدر خسته‌ام که ممکن است بیفتم.

      They aren't all that rich.

      آن‌قدرها هم پول‌دار نیستند.

      pronoun

      آن (افراد و چیزهای دیگر)

      jewelry and all that

      جواهرات و غیره (آن چیزها از همین قبیل)

      I can't swim that far.

      به آن دوری نمی‌توانم شنا کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      That man over there helped me.

      آن مرد آنجا به من کمک کرد.

      pronoun

      ‫همان‌طور‬ (که گفتید)

      Don't do it like that.

      این کار را همان‌طور انجام نده.

      If you do it that way, it will fail.

      اگر همان‌طور انجام بدهی، شکست خواهد خورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I didn't expect it to turn out like that.

      انتظار نداشتم همان‌طور شود.

      Why are you looking at me like that?

      چرا همان‌طور به من نگاه می‌کنی؟

      two hundred dollars a month, that is $50 a week

      دویست دلار در ماه، به عبارت دیگر هفته‌ای ۵۰ دلار (‫همان‌طور‬ که گفتید هفته‌ای ۵۰ دلار)

      pronoun

      ‫آن، آنچه که، آن چیز، آن نوع، چیزی، چنین چیزی، هر چیزی‬

      that you should say such a thing!

      گفتن چنین چیزی از تو بعید است!

      I can't believe he said that.

      باورم نمی‌شود که او آن چیز را گفته باشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      If that is the case, we should leave.

      اگر چنین باشد، باید برویم.

      plural pronoun

      (those) آن‌ها، برخی از افراد

      Those present were in favor of a change.

      آنان که حضور داشتند با تغییر موافق بودند.

      those who think of bread and butter...

      آنان که به فکر نان و آش‌اند...

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      those who know

      آن‌هایی که می‌دانند

      conjunction

      تا، که (پیوندی در جمله برای رسیدن به هدفی خاص)

      They died that we might live.

      آنان مردند تا اینکه ما بتوانیم زندگی کنیم.

      She saved money that she might buy a new car.

      او پول جمع کرد که بتواند یک ماشین جدید بخرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I lowered my voice that the neighbors wouldn't overhear.

      صدایم را پایین آوردم تا همسایه‌ها نشنوند.

      He studied all night that he might pass the exam.

      او تمام شب درس خواند که در امتحان قبول شود.

      conjunction

      کاش، ای کاش، کاشکی

      oh, that this day were over!

      ای کاش این روز سپری می‌شد!

      oh, that I were a bird ...!

      کاشکی که من مرغی بودم ...!

      adjective

      آن‌همه، آن‌قدر، خیلی، بسیار

      A man that rich should have a car.

      مردی که آن‌همه ثروتمند است، باید اتومبیل داشته باشد.

      I didn't realize the movie was that long.

      نمی‌دانستم فیلم آن‌قدر طولانی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She didn't think the test would be that difficult.

      فکر نمی‌کرد امتحان آن‌قدر سخت باشد.

      pronoun

      ‫که در آن، که با آن‬

      the year that I was born

      سالی که در آن زاده شدم

      the place that I saw Joan for the first time

      جایی که در آن جون را برای اولین بار دیدم

      pronoun

      ‫طبق آنچه، به میزان آنچه‬ (در ادامه‌ی جمله‌ای منفی به کار می‌رود)

      She hasn't been to Paris that I know of.

      طبق آنچه که من می‌دانم، او هرگز به پاریس نرفته است.

      There isn't any evidence of fraud that I know of.

      طبق آنچه که من می‌دانم، هیچ مدرکی از تقلب وجود ندارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد that

      1. conjunction
        Synonyms:
        so in-that so-that in-order-that for the reason that to the end that
      1. adjective
        Synonyms:
        the a this one such a certain a particular a well known
      1. pronoun
        Synonyms:
        who that-one the-one anyway not-so rather less even-so that fact that other not so very the one in question all-things-considered

      Collocations

      that is (to say)

      به عبارت دیگر

      that's that

      همین که گفتم، همین که هست، دیگر حرفی ندارم

      in order that

      تا اینکه، برای اینکه

      that's all

      همین، همین و بس

      let us assume (that)

      فرض کنیم (که)، گیریم (که)

      Collocations بیشتر

      but that

      که

      on condition that

      به شرط آنکه، به قید آنکه

      under the delusion that

      تحت این توهم که، زیر این کژپنداشت که

      to the effect that

      بدین مضمون که، به این معنی که

      in the event that

      به این احتمال که، اگر چنین اتفاق بیفتد

      to the extent that

      به حدی که، به طوری که

      in view of the fact that

      نظر به اینکه

      is that a fact?

      راست می‌گی، راست می‌گویید، آیا چنین است؟

      that's a fact

      آن یک واقعیت است، راست است

      it follows (that)

      منطقی است که، (چنین) می‌توان نتیجه گرفت (که)، بنابراین، پس

      in the hope (that or of)

      به امید اینکه

      get the idea that

      پنداشتن، انگاشتن که، فکر کردن، حدس زدن

      of that (or his, her, etc.) ilk

      امثال آن (او و غیره)

      be under the illusion that

      به غلط تصور کردن، هرز پنداشتن

      in that

      چون، زیرا، نظر به اینکه

      like that

      آن‌گونه، آن‌جور، از آن قبیل

      the minute (that)

      (در) لحظه‌ای که، (در) دقیقه‌ای که، به مجردی که

      the moment that

      به مجردی که

      be of the opinion that

      عقیده داشتن که، براین نظر بودن که

      it remains to add that...

      فقط باید افزود که ...

      with the result that

      با این نتیجه که، با این پیامد

      seeing as (or seeing that)

      چون، به خاطر اینکه، نظر به اینکه

      be a good thing that

      جای شکرش باقی بودن، خوب بودن که

      it's a wonder that

      معجزه است که/ بسیار شگفت‌آور است که

      hold the opinion that

      نظر/عقیده داشتن که، معتقد بودن که

      hold the view that

      نظر/عقیده داشتن که، معتقد بودن که (مترادف hold the opinion that)

      stoop to that level

      تا آن حد پایین آمدن، تن به کاری پست دادن

      take the view that

      معتقد بودن که، بر این باور بودن که

      Idioms

      all that

      (عامیانه) 1- (در ساختارهای منفی) آن‌قدرها هم نه، نه آن مقدار

      2- و چیزهای مشابه، و غیره

      at that

      بعلاوه، اضافه‌بر آن، روی‌هم‌رفته، علاوه‌بر‌ آن، هم، همچنین

      علی‌رغم آن...، برخلاف آن...

      that's a horse of a different color

      آن موضوع اصلاً متفاوت است (اصلاً با این موضوع رابطه ندارد)

      that's all there is to it

      همین است و بس

      that's water under the bridge

      غصه‌ی کار شده را نباید خورد

      Idioms بیشتر

      cross that bridge when you come to it

      «چو فردا شود، فکر فردا کنیم» (نگران چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده است، نباش)

      this beats that into a cocked hat

      (انگلیس - عامیانه) این از آن خیلی بهتر است.

      all's well that ends well

      کاری که عاقبت آن خوب است، خوب محسوب می‌شود.

      all that glitters is not gold

      نباید گول ظواهر را خورد

      being as (or that)

      (عامیانه) زیرا، چون

      in the belief that

      به این باور که، به این گروش که

      bite the hand that feeds one

      (عامیانه) حق‌ناشناسی کردن، نمک‌نشناسی کردن، نمک خوردن و نمکدان شکستن

      and all that caper

      (انگلیس) و همه‌ی آن مزخرفات

      on the chance (or off chance) that

      در صورتی که، به این احتمال که

      that's the way the cookie crumbles

      (انگلیس - عامیانه) زندگی همین است، جز این نمی‌شود، چاره‌ای نیست

      there's no danger of that

      احتمال وقوع آن (امر) نمی‌رود، آن خطر وجود ندارد

      that'll be the day

      (عامیانه) هرگز، احتمال ندارد، بعید است

      get so (that)

      (عامیانه) کار به جایی رسید که

      hair of the dog (that bit one)

      (عامیانه) مشروب الکلی که برای از بین بردن خماری صبحگاهی نوشیده می‌شود

      how's that?

      (عامیانه) علت آن چیست، چرا؟

      that's an idea!

      (عامیانه) فکر خوبی است!، خیلی خوب!

      that's the idea!

      (عامیانه) آره - داری درک می‌کنی!، منظور این است، حالا داری درست کار می‌کنی!

      that's it

      همین، دیگر حرفی ندارم، تمام، دیگه حرفی نیست، همین و بس

      (and) all that jazz

      (با تداعی منفی) و غیره، مهملات، مزخرفات

      judge not, that ye be not judged

      (انجیل) درباره‌ی دیگران قضاوت نکن تا خودت مورد قضاوت قرار نگیری.

      not that i know (of)

      من که خبر ندارم، من بی‌اطلاعم

      for that matter

      (برای تأکید مطلب دوم به کار می‌رود) اصلاً، در آن‌باره

      put that in your pipe and smoke it

      (انگلیس - عامیانه) چاره‌ای جز این نداری که حرفم را قبول کنی

      the powers that be

      (کنایه‌آمیز) از ما بهتران، مصادر امور، گردن‌کلفت‌ها

      that is to say

      به‌عبارت‌دیگر، یعنی

      you can say that again!

      خدا از دلت بشنود!، صددر صد موافقم!

      the last straw (that breaks the camel's back)

      آخرین کاه (که کمر شتر را می‌شکند)، رسیدن کارد به استخوان، تجاوز از حد

      that's the stuff!

      (عامیانه) درست خودش است!، درست همین!

      tell that to the marines!

      (عامیانه) حرف‌هایت را باور نمی‌کنم!، کم دروغ بگو!

      things that go bump in the night

      چیزهای عجیب‌و‌غریب و ترس‌آور

      that's the ticket!

      (عامیانه) درست است!، صحیح می‌فرمایید!، عیناً!

      uneasy lies the head that wears the crown

      سری که تاج دارد آرام نمی‌خوابد، اشخاص پرمسئولیت زندگی پرتلاطمی دارند

      with that

      پس‌از آن، در نتیجه‌ی آن، سپس

      what's that about?

      این دیگه چیه؟، جریانش چیه؟، ماجرای این چیه؟، چرا این‌قدر محبوب شده؟، چی باعث شده این مد بشه؟

      سوال‌های رایج that

      شکل جمع that چی میشه؟

      شکل جمع that در زبان انگلیسی those است.

      ارجاع به لغت that

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «that» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/that

      لغات نزدیک that

      • - thar desert
      • - thasos
      • - that
      • - that is (to say)
      • - that is to say
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت tell و say چیست؟

      تفاوت tell و say چیست؟

      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rampant profuse prince consort pouch pottery politburo pessimist perseverant peace and quiet paprika pakistani ridge occupied gentrification flat white روغن بادام تلخ رمان ریخت سراسیمه نظر بارش رئیس‌جمهور زبان‌شناسی زرشک‌پلو زمین‌شناسی زنده‌به‌گور زهم زیربغل ژوئن سازی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.