آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ بهمن ۱۳۹۸

      So

      soʊ səʊ səʊ

      معنی so | جمله با so

      adjective adverb conjunction pronoun A2

      چنین، این‌قدر، این‌طور، همچو، چنان، به‌قدری، آن‌قدر، چندان، همین‌طور، همچنان، همین‌قدر، پس، بنابراین، ازآن‌رو، خیلی، به این زیادی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Why are you so late?

      چرا این قدر دیر کردی؟

      He is so fat that he can't get through the door.

      آن‌چنان چاق است که از در تو نمی‌رود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I was so tired that I went to bed.

      آن‌قدر خسته بودم که رفتم به رختخواب.

      He had never seen so beautiful a child.

      هرگز کودکی به این زیبایی ندیده بود.

      They say he is a spy, but it is not so.

      می‌گویند او جاسوس است ولی چنین نیست.

      You are not so foolish as I thought.

      آن‌قدر که فکر می کردم احمق نیستی.

      Hold the gun just so.

      تپانچه را درست همین‌طور در دست بگیر.

      I am a teacher, so is my wife.

      من معلم هستم، زنم هم همین‌طور.

      Iraj can play the piano, so can I.

      ایرج می‌تواند پیانو بزند، من هم می‌توانم.

      You must turn the car on so.

      باید اینجوری اتومبیل را روشن کنی.

      I am so happy to meet you.

      از ملاقات شما بسیار خوشوقتم.

      You have been so kind to me.

      شما خیلی به من لطف کرده‌اید.

      They are so happy.

      آنان بسیار خوشحال هستند.

      I had a cold, so I went to the doctor.

      سرماخوردگی داشتم، بنابراین دکتر رفتم.

      It was dark, so I could not go on reading.

      هوا تاریک بود بنابراین نمی‌توانستم به خواندن ادامه بدهم.

      Today I am too busy, so I can't go there.

      امروز سرم شلوغ است بنابراین نمی‌توانم به آنجا بروم.

      She smiled, so I did too.

      او لبخند زد لذا من هم لبخند زدم.

      He is intelligent, much more so than his brother.

      او با هوش است، خیلی با هوش‌تر از برادرش.

      Speak so that the baby doesn't wake up.

      جوری حرف بزن که بچه بیدار نشود.

      Hit the snake on the head so as to stun it.

      طوری به سر مار بزن که او را گیج کنی.

      She has worked here for twenty years or so.

      حدوداً بیست سال اینجا کار کرده است.

      fifty dollars or so

      کم و بیش پنجاه دلار

      and so to bed

      و سپس به بستر

      Eack worker is paid so much per day.

      به هر یک از کارگران روزانه مبلغ معینی پرداخت می‌شود.

      So much for my personal problems.

      بیش از این به ذکر مسائل شخصی خود نمی‌پردازم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد so

      1. adjective to a degree
        Synonyms:
        very extremely remarkably unusually in great measure so much so-much this much enough of that that is all in some measure indefinitely vaguely uncertainly infinitely so large having finished indeterminately
      1. adjective thus
        Synonyms:
        in this way in such manner to this extent in this degree even-so in such wise on this wise and-so-on and-so-forth
      1. adjective accordingly
        Synonyms:
        therefore consequently and so then hence
      1. adjective exactly right
        Synonyms:
        correct exact just-so
      1. adverb in truth (often tends to intensify)
        Synonyms:
        indeed thus therefore hence thence
      1. adverb subsequently or soon afterward (often used as sentence connectors)
        Synonyms:
        then and so and then
      1. adverb in the way indicated; ; ; (`thusly' is a nonstandard variant)
        Synonyms:
        thus thusly
      1. noun the syllable naming the fifth (dominant) note of any musical scale in solmization
        Synonyms:
        sol soh
      1. conjunction
        Synonyms:
        because accordingly similarly too likewise afterward true well provided that as-long-as if-only quite apparently in-order-that with the result that with the purpose that ergo sic

      Collocations

      and so on (or forth)

      و غیره، و دیگران

      even so

      باوجوداین، درهرصورت

      like so

      اینجوری، بدین طریق، بدین‌سان

      Idioms

      so help me god!

      (در سوگند و غیره) به خدا قسم!

      so long!

      (عامیانه) خدا حافظ!، روز به خیر!، شب به خیر!

      so much

      خیلی، به‌شدت، بسیار، زیاد

      این‌قدر، تا این حد، تا این اندازه

      so much for

      دیگر (صحبت این مطلب) بس است

      so what?

      (عامیانه) خب که چی؟، به من چه؟، یعنی می‌گی چکار کنم؟

      ارجاع به لغت so

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «so» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/so

      لغات نزدیک so

      • - snuggies
      • - snuggle
      • - so
      • - so as to
      • - so far
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.