آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴

    عمل به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / amal /

    act, work, working, action, action, opus, enterprise, doing, stroke, play, business, agency, handiwork, gesture, movement

    act

    work

    working

    action

    action

    opus

    enterprise

    doing

    stroke

    play

    business

    agency

    handiwork

    gesture

    movement

    کار

    او اهل عمل است نه حرف.

    He is interested in doing, not talking.

    نتیجه‌ی آن عمل، بی‌اثرسازی کامل حزب کارگر بود.

    The result of that action was the complete annihilation of the labor party.

    اسم
    فونتیک فارسی / amal /

    ریاضی operation

    operation

    فرآیندهای ریاضی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    تقسیم، عمل مقابل (واروی) ضرب است.

    Division is the inverse operation of multiplication.

    عمل دوتایی

    binary operation

    اسم
    فونتیک فارسی / amal /

    پزشکی surgery, a surgical operation

    surgery

    a surgical operation

    عمل جراحی

    او عمل قلب باز کرد.

    He underwent an open-heart surgery.

    او هفته‌ی گذشته عمل زیبایی پوست صورت داشت.

    She had a face-lift surgery last week.

    اسم
    فونتیک فارسی / amal /

    function

    function

    چگونگی کار دستگاه

    بدون آدنوزین تری‌فسفات، سلول‌ها نمی‌توانند به‌درستی عمل کنند.

    Without adenosine triphosphate, cells would not be able to function properly.

    درک عمل هر جزء حیاتی است.

    Understanding the function of each component is crucial.

    اسم
    فونتیک فارسی / amal /

    deed, activity, function, proceeding, practice, operation, move, behavior, office, performance, behaviour

    deed

    activity

    function

    proceeding

    practice

    operation

    move

    behavior

    office

    performance

    behaviour

    عملکرد

    نتیجه‌ی این عمل برانگیختن اعتراض ازسوی چندین ایالت بود.

    The consequence of this deed was the evocation of protests from several states.

    ماشینی که سه عمل را در یک وهله انجام می‌دهد

    a machine that performs three operations at a time

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد عمل

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    ادا ارتکاب اقدام پیشه حرفه رفتار شغل فعل کار کردار وظیفه

    سوال‌های رایج عمل

    عمل یا امل — کدام درست است؟

    هر دو واژه «عمل» و «امل» در زبان فارسی وجود دارند و هر دو از نظر املایی درست هستند، اما معنی و کاربرد متفاوتی دارند:

    عمل به معنی کار، رفتار، اقدام یا فعل است و در زبان فارسی بسیار رایج و پرکاربرد است.

    امل به معنی آرزو، امید یا تمنّا است و واژه‌ای عربی‌تبار که در فارسی هم به همین معنا استفاده می‌شود.

    ارجاع به لغت عمل

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «عمل» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/عمل

    لغات نزدیک عمل

    • - عمق یابی نشده با شاقول
    • - عمقی
    • - عمل
    • - عمل آب دادن فلزات
    • - عمل آسیاب کردن
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.