آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

نمودار به انگلیسی

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

اسم
فونتیک فارسی / nemoodaar /

sign, indication, symptom, token, manifestation, foreshadowing

sign

indication

symptom

token

manifestation

foreshadowing

علامت، نشان

این کار او نمودار شخصیت والای اوست.

This action of his is an indication of his excellent character.

ابرهای تیره در آسمان نمودار یک طوفان قریب‌الوقوع بودند.

The dark clouds in the sky were an indication of an approaching storm.

اسم
فونتیک فارسی / nemoodaar /

diagram, line drawing, chart, sketch, schema, graph

diagram

line drawing

chart

sketch

schema

graph

شاخص، جدول، دیاگرام

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری

این نمودار منحنی افزایش قیمت‌ها را نشان می‌دهد.

This chart has a curve showing the rise in prices.

نمودار فراوانی

frequency diagram

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد نمودار

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

ارجاع به لغت نمودار

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «نمودار» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/نمودار

لغات نزدیک نمودار

پیشنهاد بهبود معانی