Brainpower

ˈbreɪnpaʊər ˈbreɪnpaʊə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • noun
    قوه ادراک شخص خوش‌فکر و با‌قریحه
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد brainpower

  1. noun The faculty of thinking, reasoning, and acquiring and applying knowledge
    Synonyms: brain, mentality, wit, intellect, intelligence, mind, sense, understanding, learning ability, mental capacity

ارجاع به لغت brainpower

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «brainpower» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/brainpower

لغات نزدیک brainpower

پیشنهاد بهبود معانی