آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Come Along

      ˈkəməˈlɔːŋ kʌməˈlɒŋ

      گذشته‌ی ساده:

      came along

      شکل سوم:

      came along

      سوم‌شخص مفرد:

      comes along

      وجه وصفی حال:

      coming along

      معنی come along | جمله با come along

      phrasal verb B2

      آمدن، رسیدن، پیدا شدن، از راه رسیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Suddenly a taxi came along and we hopped in.

      ناگهان تاکسی‌ای از راه رسید و سوار شدیم.

      Just when we were about to leave, she came along.

      درست وقتی که می‌خواستیم برویم، پیدایش شد.

      phrasal verb B1

      همراه آمدن، مشایعت کردن، همراهی کردن، ملحق شدن، آمدن با کسی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      He came along with us even though he wasn’t invited.

      با اینکه دعوت نشده بود، با ما همراه شد.

      I’m going to the market. come along if you’re free.

      دارم به بازار می‌روم. اگر وقت داری، به من ملحق شو.

      phrasal verb

      انگلیسی بریتانیایی زودباش، بجنب، عجله کن، راه بیفت

      Come along! We haven’t got all day.

      بجنب! ما که کل روز رو وقت نداریم.

      Come along now, or we’ll miss the train.

      عجله کن، وگرنه قطار رو از دست می‌دیم.

      phrasal verb C2

      پدیدار شدن، ظاهر شدن، به وجود آمدن، به دنیا آمدن

      A great idea came along just as we needed it.

      درست وقتی که به ایده‌ای عالی نیاز داشتیم، به‌وجود آمد.

      With the new technology, many changes have come along.

      با فناوری جدید، تغییرات زیادی پدیدار شده است.

      phrasal verb C2

      پیشرفت کردن، روبه‌راه شدن، بهبود پیدا کردن، بهتر شدن، توسعه یافتن، رشد کردن، پیش رفتن

      Your cooking skills are coming along well!

      مهارت‌های آشپزی شما به‌خوبی درحال بهتر شدن است.

      The project is coming along nicely.

      پروژه به‌خوبی درحال پیش رفتن است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد come along

      1. verb progress, develop
        Synonyms:
        improve develop progress recover mend do well get on pick up rally recuperate show improvement perk up

      سوال‌های رایج come along

      گذشته‌ی ساده come along چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده come along در زبان انگلیسی came along است.

      شکل سوم come along چی میشه؟

      شکل سوم come along در زبان انگلیسی came along است.

      وجه وصفی حال come along چی میشه؟

      وجه وصفی حال come along در زبان انگلیسی coming along است.

      سوم‌شخص مفرد come along چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد come along در زبان انگلیسی comes along است.

      ارجاع به لغت come along

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «come along» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/come-along

      لغات نزدیک come along

      • - come again?
      • - come alive
      • - come along
      • - come and get it
      • - come apart
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.