آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵

      Filibuster

      ˈfɪləbʌstər ˈfɪləbʌstə ˈfɪləbʌstə

      گذشته‌ی ساده:

      filibustered

      شکل سوم:

      filibustered

      سوم‌شخص مفرد:

      filibusters

      وجه وصفی حال:

      filibustering

      شکل جمع:

      filibusters

      معنی filibuster | جمله با filibuster

      verb - intransitive verb - transitive B2

      انگلیسی آمریکایی حقوق به تأخیر انداختن، وقت تلف کردن، وقت‌کشی کردن، اطاله‌ی بررسی کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      She filibustered the bill for hours, preventing its passage.

      او ساعت‌ها این لایحه را به تأخیر انداخت و از تصویب آن جلوگیری کرد.

      In parliamentary procedures, a minority party might strategically filibuster a legislative measure to prevent its immediate adoption.

      در رویه‌های پارلمانی، حزب اقلیت ممکن است به‌صورت استراتژیک یک طرح قانونی را به تأخیر بیندازد تا از تصویب فوری آن جلوگیری کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They began to filibuster, taking turns speaking for hours on end.

      آن‌ها شروع به وقت تلف کردن کردند و ساعت‌ها به‌نوبت صحبت می‌کردند.

      noun countable C1

      انگلیسی آمریکایی حقوق فیلیباستر، اطاله‌ی بررسی، سد رأی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      The senator initiated a filibuster to block the passage of the controversial bill.

      سناتور برای جلوگیری از تصویب این لایحه‌ی بحث‌برانگیز، اطاله‌ی بررسی را آغاز کرد.

      The historical analysis of parliamentary procedures often highlights the strategic use of a filibuster as a tool for political leverage.

      تحلیل تاریخی رویه‌های پارلمانی اغلب بر استفاده استراتژیک از فیلیباستر به‌عنوان ابزاری برای اهرم فشار سیاسی تأکید می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lengthy filibuster in Congress lasted for several hours, stalling legislative proceedings.

      فیلیباستر طولانی‌مدت در کنگره چندین ساعت به طول انجامید و روند قانونی را متوقف کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد filibuster

      1. noun obstruction of progress, especially in verbal argument
        Synonyms:
        delay hindrance interference opposition postponement procrastination stonewalling holding the floor talkathon
        Antonyms:
        progression catalyst impetus incentive
      1. noun obstruction of progress
        Synonyms:
        opposition delay stonewalling delaying tactic hindrance postponement interference adventurer procrastination obstruction to congressional action obstructionism filibusterer holding the floor orate peroration long-windedness frustrater talkathon tirade outspeak
        Antonyms:
        progression catalyst impetus incentive

      ارجاع به لغت filibuster

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «filibuster» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/filibuster

      لغات نزدیک filibuster

      • - filial
      • - filiation
      • - filibuster
      • - filicide
      • - filiform
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      candlenut caprifig cashew catalpa chocolate tree coconut palm coffee tree cola cryptomeria date palm dragon tree ebony elemi encina english walnut خوددار خرم رقیب مؤسسه آسیاب بادی پاییز فصل پاییز می بی‌ادعا آغوش طلبیدن طلب کلیدواژه گرز مرصع گروه ورزشی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.