آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ شهریور ۱۴۰۵

      Immigration

      ˌɪmɪˈɡreɪʃn ˌɪmɪˈɡreɪʃn

      شکل جمع:

      immigrations

      معنی immigration | جمله با immigration

      noun uncountable B2

      مهاجرت (ورود به کشوری دیگر برای زندگی)

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      While often perceived as a challenge, immigration can significantly contribute to cultural enrichment and economic growth within a nation.

      درحالی‌که اغلب مهاجرت به‌عنوان یک چالش تلقی می‌شود، اما می‌تواند به‌طور قابل توجهی به غنی‌سازی فرهنگی و رشد اقتصادی در یک ملت کمک کند.

      The immigration process can be complex.

      فرآیند مهاجرت می‌تواند پیچیده باشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Researchers are investigating the correlation between levels of immigration and the development of urban infrastructure in rapidly expanding cities.

      محققان درحال بررسی هم‌بستگی بین سطوح مهاجرت و توسعه‌ی زیرساخت‌های شهری در شهرهای با رشد سریع هستند.

      Immigration policies vary from country to country.

      سیاست‌های مهاجرتی از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.

      She studied the effects of immigration on the economy.

      او تأثیرات مهاجرت بر اقتصاد را مطالعه کرد.

      noun uncountable B1

      کنترل گذرنامه، بازرسی گذرنامه، بخش کنترل مرزی

      همچنین می‌توان از immigration control استفاده کرد.

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      Travelers often get nervous when waiting at immigration.

      مسافران اغلب هنگام انتظار در بخش بازرسی گذرنامه مضطرب می‌شوند.

      The efficiency of a nation's immigration procedures significantly impacts international travel and trade.

      کارایی رویه‌های کنترل گذرنامه‌ی یک کشور به‌طور قابل توجهی بر سفر و تجارت بین‌المللی تأثیر می‌گذارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      According to the passage, travelers must declare all dutiable items at immigration to avoid penalties.

      براساس متن، مسافران باید تمام اقلام مشمول عوارض گمرکی را در بخش کنترل مرزی اعلام کنند تا از جریمه جلوگیری شود.

      We got through immigration quickly because the lines were short.

      ما خیلی سریع از کنترل گذرنامه عبور کردیم؛ چون صف‌ها کوتاه بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد immigration

      1. noun departure from one's native land to settle in another
        Synonyms:
        migration emigration settlement colonization exodus transmigration in-migration crossing the border change of allegiance
        Antonyms:
        exile defection emigration

      Collocations

      immigration and naturalization service

      (در امریکا) اداره‌ی مهاجرت و شهروندسازی

      (امریکا) اداره‌ی مهاجرت و شهروند‌سازی

      immigration policy

      سیاست مهاجرتی، خط‌مشی مهاجرتی (مجموعه‌‌قوانینی که دولت‌ها برای مدیریت ورود، اقامت و خروج افراد خارجی به کشور خود تعیین می‌کنند)

      immigration authorities

      مقامات امور مهاجرت، مسئولان امور مهاجرت

      لغات هم‌خانواده immigration

      noun
      immigration, immigrant
      verb - transitive
      immigrate

      ارجاع به لغت immigration

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «immigration» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/immigration

      لغات نزدیک immigration

      • - immigrant parent
      • - immigrate
      • - immigration
      • - immigration and naturalization service
      • - immigration authorities
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      candlenut caprifig cashew catalpa chocolate tree coconut palm coffee tree cola cryptomeria date palm dragon tree ebony elemi encina english walnut خوددار خرم رقیب مؤسسه آسیاب بادی پاییز فصل پاییز می بی‌ادعا آغوش طلبیدن طلب کلیدواژه گرز مرصع گروه ورزشی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.