پناهندگی، فرار، ارتداد
The general's defection changed the course of the war.
فرار ژنرال مسیر جنگ را تغییر داد.
His defection to a neighboring country shocked the government.
پناهندگی او به کشور همسایه دولت را شوکه کرد.
She faced charges for treason after her defection.
او پساز فرار از کشور به جرم خیانت متهم شد.
Defection is a serious crime in that country.
در آن کشور فرار جرم جدی محسوب میشود.
ترک، رویگردانی، رها کردن (وظیفه)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The politician's defection to the opposition changed the balance of power.
رویگردانی سیاستمدار به جبههی مخالف، توازن قدرت را تغییر داد.
She faced accusations after her defection in the middle of the mission.
او پساز ترک وظیفه در وسط ماموریت، با اتهاماتی مواجه شد.
The soldier was court-martialed for defection.
سرباز بهخاطر رها کردن وظیفه، محاکمهی نظامی شد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «defection» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/defection