آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Incoherently

معنی incoherently | جمله با incoherently

adverb

(گفتار و نوشتار و غیره) به‌طور بی‌ربط، به‌طور نامربوط، به‌طور غیرمنسجم، به‌طور نامنسجم، به‌طور غیرمعقول، به‌طور غیرقابل فهم، (عامیانه) به‌طور پَرت‌وپَلا

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

He has a penchant for writing incoherently violent poetry.

علاقه‌ی وافری به سرودن شعرهای خشونت‌آمیزِ غیرمنسجم دارد.

The writer tries incoherently to argue his case.

نویسنده تلاش می‌کند به‌طور غیرمنسجمی به بحث خود بپردازد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد incoherently

  1. adverb inarticulately
    Synonyms:
    unclearly indistinctly ambiguously incomprehensibly unintelligibly confusedly uncertainly disconnectedly disjointedly brokenly chaotically randomly aimlessly unsystematically illogically ineptly sloppily spasmodically frenziedly frantically wildly drunkenly discontinuously unrecognizably illegibly

ارجاع به لغت incoherently

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «incoherently» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/incoherently

لغات نزدیک incoherently

پیشنهاد بهبود معانی