صفت تفضیلی:
more malformedصفت عالی:
most malformedناقصالخلقه، معیوب، قناس، دفرمه، بدریخت، ناقص، بدشکل، بدساخت
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The archaeological team discovered several ancient pottery shards that were malformed, suggesting early attempts at ceramic production.
تیم باستانشناسی چندین قطعهی سفالی باستانی را کشف کرد که بدشکل بودند و نشاندهندهی تلاشهای اولیه برای تولید سرامیک بود.
The quality control department rejected the entire batch due to a high percentage of malformed components, which were unsuitable for assembly.
بخش کنترل کیفیت کل محموله را بهدلیل درصد بالایی از قطعات بدساخت که برای مونتاژ نامناسب بودند، رد کرد.
Effective urban planning aims to prevent the development of malformed infrastructure that could hinder accessibility and public services.
برنامهریزی شهری مؤثر با هدف جلوگیری از توسعهی زیرساختهای ناقص که میتواند دسترسی و خدمات عمومی را مختل کند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «malformed» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/malformed