پیشگامانه، نوآورانه، راهگشا
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Her pathbreaking research opened new possibilities for renewable energy.
تحقیقات نوآورانهی او امکانات جدیدی برای انرژیهای تجدیدپذیر ایجاد کرد.
The scientist made a pathbreaking discovery that changed the field of medicine.
دانشمند یک کشف پیشگامانه انجام داد که زمینهی پزشکی را تغییر داد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «Pathbreaking» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pathbreaking