آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Temporarily

ˌtempəˈrerəli ˈtemprərəli

معنی temporarily | جمله با temporarily

adverb B2

به‌طور موقت، موقتی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

We've decided to move to a smaller apartment temporarily until our house is built.

ما تصمیم گرفته‌ایم به‌طور موقت به آپارتمان کوچک‌تری نقل مکان کنیم تا خانه‌مان ساخته شود.

The internet service was interrupted temporarily last night.

سرویس اینترنت دیشب به‌صورت موقتی قطع شد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد temporarily

  1. adverb for a limited time only; not permanently
    Antonyms:

لغات هم‌خانواده temporarily

  • adverb
    temporarily

ارجاع به لغت temporarily

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «temporarily» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/temporarily

لغات نزدیک temporarily

پیشنهاد بهبود معانی