آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ شهریور ۱۴۰۳

      Times

      taɪmz taɪmz

      گذشته‌ی ساده:

      timed

      شکل سوم:

      timed

      وجه وصفی حال:

      timing

      معنی times | جمله با times

      phrase

      انگلیسی بریتانیایی (the times) بارها، چند دفعه، چندین مرتبه، زمان‌هایی که...

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The times I faced challenges only made me stronger.

      زمان‌هایی که با چالش‌هایی روبه‌رو شدم، فقط من را قوی‌تر کرد.

      He took risks, the times leading to great rewards.

      او ریسک کرد، چندین مرتبه که منجر به پاداش‌های بزرگ می‌شد.

      adverb predeterminer preposition B2

      ریاضی ضرب‌ در

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      two times three is six

      دو ضرب در سه می‌شود شش

      Five times six gives you thirty.

      پنج ضرب در شش به شما عدد سی را می‌دهد.

      adverb predeterminer B1

      چند برابر (برای نشان دادن مقدار تفاوت دو چیز)

      Two times the speed can improve efficiency.

      دو برابر سرعت می‌تواند کارایی را بهبود بخشد.

      The car is now four times faster than before.

      این خودرو درحال‌حاضر چهار برابر سریع‌تر از قبل است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد times

      1. noun the general point at which an event occurs
        Synonyms:
        occasions
      1. noun a measure of speed
        Synonyms:
        rates rhythms tempi meters cadences beats accents swings bounces lifts
      1. noun the period of time a prisoner is imprisoned
        Synonyms:
        days periods intervals sentences eras seasons epochs
      1. noun leisure
        Synonyms:
        chances opportunities periods liberties seasons eases
      1. noun experience
        Synonyms:
        backgrounds livings participations tours stretches hitches
      1. noun credit
        Synonyms:
        terms accounts trusts spans durations stretches
      1. noun an arithmetic operation that is the inverse of division; the product of two numbers is computed
        Synonyms:
        multiplication bits spaces presents futures pasts chronologies spells whiles infinities
      1. noun circumstances; usually plural; used with """"the''
        Synonyms:
        nowadays junctures

      Collocations

      a number of times

      چند بار

      چندبار، چندین بار

      abreast of the times

      مطابق یا همراه با زمان، مطلع به آخرین اطلاعات، آگاه بر اوضاع زمانه

      between times

      در میان دو زمان یا دوره، در آن میان

      Idioms

      at times

      گهگاه، گاه‌به‌گاه، برخی از اوقات

      behind the times

      قدیمی مسلک، عقب‌افتاده، امل، از حال بی‌خبر

      drastic times call for drastic measures

      در شرایط سخت لازم است اقدامات جدی انجام شود (شرایط سخت، اقدامات جدی را می‌طلبد)

      سوال‌های رایج times

      گذشته‌ی ساده times چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده times در زبان انگلیسی timed است.

      شکل سوم times چی میشه؟

      شکل سوم times در زبان انگلیسی timed است.

      وجه وصفی حال times چی میشه؟

      وجه وصفی حال times در زبان انگلیسی timing است.

      ارجاع به لغت times

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «times» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/times

      لغات نزدیک times

      • - timepiece
      • - timer
      • - times
      • - timesaving
      • - timeserver
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.