آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Valve

      vælv vælv

      شکل جمع:

      valves

      معنی valve | جمله با valve

      noun countable

      شیر، شیرفلکه

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      Check the valve regularly to ensure it's in good working condition

      شیرفلکه را به‌طور مرتب بررسی کنید تا از سالم بودن آن مطمئن شوید.

      The engineer adjusted the valve to control the flow of gas in the pipeline.

      مهندس شیر را برای کنترل جریان گاز در خط لوله تنظیم کرد.

      noun countable

      کالبدشناسی دریچه (قلب)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The valve was unable to properly regulate the blood flow.

      دریچه قادر به تنظیم صحیح جریان خون نبود.

      A malfunctioning valve can result in heart issues.

      عملکرد نادرست دریچه می‌تواند منجر به مشکلات قلبی شود.

      noun countable

      موسیقی پیستون (در سازهای بادی)

      Oil the valves regularly to maintain a smooth sound.

      پیستون‌ها را به‌طور مرتب روغن‌کاری کنید تا صدای روانی به گوش برسد.

      The broken valve caused the trumpet to squeak during the performance.

      شکستگی پیستون باعث شد که ترومپت حین اجرا جیر جیر کند.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی برق لامپ خلأ

      The valve was responsible for controlling the flow of electrons.

      لامپ خلأ وظیفه‌ی کنترل جریان الکترون‌ها بر عهده داشت.

      The technician adjusted the valve to regulate the electricity passing through the circuit.

      تکنسین لامپ خلأ را برای تنظیم جریان الکتریکی عبوری از مدار تنظیم کرد.

      noun countable

      جانورشناسی زیست‌شناسی کفه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The barnacle's valve remained tightly closed.

      کفه‌ی کشتی‌چسب همچنان محکم بسته بود.

      The scientist studied the mollusk's valve under a microscope.

      این دانشمند کفه‌ی نرم‌تنان را زیر میکروسکوپ بررسی کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد valve

      1. noun on-and-off device
        Synonyms:
        tap faucet spigot plug stopper cock lid gate pipe flap hydrant shutoff

      Collocations

      gauge valve

      شیر نمونه‌گیری، شیر سنجش

      سوال‌های رایج valve

      شکل جمع valve چی میشه؟

      شکل جمع valve در زبان انگلیسی valves است.

      ارجاع به لغت valve

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «valve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/valve

      لغات نزدیک valve

      • - valuta
      • - valvate
      • - valve
      • - valve trombone
      • - valve-in-head engine
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      lettered light-footed limeade javelle water alti- amalgamation attach importance to ballet dancer biafra boogie-woogie boro- bukhara cabaletta capitalization catch one's breath نهال نیمه‌رسمی سرپنجه مشتری فنگ جنسیت‌گرایانه نجات ور فداکار قامت گره نشخوار دلیرانه حتمی جاودانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.