شطرنج ورزش (chess) check
check
کیش شاه فرصتی برای برد سریع ایجاد کرد.
The check on the king created an opportunity for a quick win.
او فیلش را حرکت داد و گفت: «کیش!»
He moved his bishop and said, “Check!”
دین religion, creed, cult, faith
religion
creed
cult
faith
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
تبعیض بر پایهی نژاد یا ملیت یا کیش
discrimination on the basis of race or nationality or creed
شیفتگی نسبت به بیتلها تبدیل به (نوعی) کیش شد.
The love of the Beatles became like a cult.
shoo!
shoo!
او به پرندگان در باغ فریاد زد: «کیش! بروید!»
“Shoo! Go away!” he yelled at the birds in the garden.
او درحالیکه مگس دور سرش وِزوِز میکرد، خندید و گفت: «کیش، شیطان کوچولو!»
“Shoo, you little pest!” she laughed as the fly buzzed around her head.
جغرافیا Kish
Kish
کیش جزیرهی کوچکی است.
Kish is a small island.
مردم از جاهای دوردستی مثل کیش و مشهد به عروسی آمدند.
People from as far afield as Kish and Mashhad came to the wedding.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «کیش» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/کیش