فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Admonishment

ædˈmɑnɪʃmənt ədˈmɒnɪʃmənt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable
    موعظه، پند، نصیحت، توصیه
    • - The coach's admonishment pushed the players to work harder.
    • - موعظه‌ی مربی بازیکنان را به تمرین سخت‌تر تشویق کرد.
    • - She ignored her friend's admonishment and continued with her reckless behavior.
    • - او به نصیحت دوستش اعتنایی نکرد و به رفتار بی‌قیدش ادامه داد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد admonishment

  1. noun Words expressive of strong disapproval
    Synonyms: admonition, rebuke, reprimand, reproach, reproof, scolding, rap
  2. noun Advice to beware, as of a person or thing
    Synonyms: admonition, monition, caution, caveat, warning

ارجاع به لغت admonishment

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «admonishment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/admonishment

لغات نزدیک admonishment

پیشنهاد بهبود معانی