Coup

kuː kuː
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    coups

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun adverb countable C2
برهم زدن، ضربت، کودتا

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- Her next coup was to bring the two sides to the negotiating table.
- کار درخشان دیگرش این بود که طرفین را سر میز مذاکره آورد.
- Several cabinet ministers were involved in the coup.
- چندین وزیر در کودتا دست داشتند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد coup

  1. noun achievement, often by maneuver
    Synonyms:
    accomplishment feat deed exploit action plot revolution overthrow stroke upset stratagem stunt tour de force coup d’état stroke of genius coup de mâitre successful stroke

ارجاع به لغت coup

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «coup» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/coup

لغات نزدیک coup

پیشنهاد بهبود معانی