آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ مهر ۱۴۰۵

      Declination

      ˌdeklɪˈneɪʃn̩ ˌdeklɪˈneɪʃn̩

      شکل جمع:

      declinations

      معنی declination | جمله با declination

      noun countable C2

      نجوم میل (کوچک‌ترین زاویه‌ی بین یک شیء معین و استوای سماوی)

      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      The declination of the star indicated its position in relation to Earth.

      میل این ستاره موقعیت آن نسبت به زمین را نشان می‌داد.

      The lecture detailed the historical methods for calculating a celestial object's declination, emphasizing its importance in ancient navigation and cartography.

      این سخنرانی به تفصیل روش‌های تاریخی محاسبه‌ی میل یک جرم آسمانی را بیان کرد و بر اهمیت آن در ناوبری و نقشه‌کشی باستانی تاکید نمود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The telescope's accuracy relied on accurately determining the celestial object's declination.

      دقت تلسکوپ به تعیین دقیق میل جسم آسمانی بستگی داشت.

      noun countable uncountable

      انحراف

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      She avoided any declination from her moral values, staying true to herself.

      او از هرگونه انحراف از ارزش‌های اخلاقی‌اش اجتناب کرد و به خود وفادار ماند.

      The discourse surrounding socio-economic inequality frequently addresses the potential for moral declination within systems lacking equitable access to resources.

      گفتمان پیرامون نابرابری‌های اجتماعی-اقتصادی غالباً به پتانسیل انحراف اخلاقی در سیستم‌هایی که دسترسی عادلانه به منابع ندارند، می‌پردازد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His constant declination from his original goals made it difficult for others to trust his commitment.

      انحراف مداوم از اهداف اصلی‌اش، اعتماد کردن به تعهدش را برای دیگران دشوار می‌کرد.

      noun countable uncountable C1

      سرازیری، سراشیبی، فروروی، فرود، نشیب

      The decline in sales indicates a clear business declination.

      کاهش فروش نشان‌دهنده‌ی سرازیری آشکار تجارت است.

      The topographical survey revealed a significant declination in the land gradient towards the river basin, impacting agricultural drainage strategies.

      بررسی توپوگرافی یک سرازیری قابل توجه در شیب زمین به‌سمت حوضه‌ی رودخانه را نشان داد که بر استراتژی‌های زهکشی کشاورزی تأثیر می‌گذارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The mountain's steep declination made it difficult to hike.

      فروروی تند کوه، پیاده‌روی را دشوار می‌کرد.

      noun countable uncountable formal B2

      مخالفت

      His declination to join the committee surprised everyone.

      مخالفتش برای عضویت در کمیته همه را شگفت‌زده کرد.

      The architect's declination to incorporate sustainable materials in the new building project sparked a significant debate among environmental advocates.

      مخالفت معمار با گنجاندن مصالح پایدار در پروژه‌ی ساختمانی جدید، بحث قابل توجهی را در میان حامیان محیط‌زیست برانگیخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She expressed her declination to attend the event.

      مخالفتش برای حضور در این مراسم را ابراز کرد.

      noun countable uncountable

      انحراف، گرا (زاویه‌ی عقربه‌ی قطب‌نما)

      The declination of the magnetic needle was measured to be 15 degrees east.

      انحراف عقربه‌ی قطب‌نما ۱۰ درجه‌ی شرقی اندازه‌گیری شد.

      Understanding the precise declination of a compass is crucial for cartographers when creating accurate navigational charts for maritime use.

      درک انحراف دقیق یک قطب‌نما برای نقشه‌برداران هنگام ایجاد نمودارهای ناوبری دقیق برای استفاده‌ی دریایی حیاتی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The sailor adjusted the compass according to the declination in order to navigate accurately.

      ملوان قطب‌نما را با توجه به انحراف تنظیم کرد تا بتواند با دقت حرکت کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد declination

      1. noun descent to a lower level or condition
        Synonyms:
        decline deterioration degeneration declension decadence atrophy degeneracy
        Antonyms:
        improvement
      1. noun a marked loss of strength or effectiveness
        Synonyms:
        decline fall failure deterioration descent declension declivity downslope
      1. noun a polite refusal of an invitation
        Synonyms:
        regrets
      1. noun (astronomy) the angular distance of a celestial body north or to the south of the celestial equator; expressed in degrees; used with right ascension to specify positions on the celestial sphere
        Synonyms:
        Dec celestial latitude

      ارجاع به لغت declination

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «declination» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/declination

      لغات نزدیک declination

      • - declinable
      • - declinate
      • - declination
      • - decline
      • - decline in demand
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      end line timeout topspin serve net touch rotation fault technical timeout winning shot serve receive formation attack line available sideline double substitution kill percentage line judge the other day رفراندوم دموکراسی وجاهت اجل استراتژی استبداد بیکران اسرار اهرام اغتشاش توسل ای بابا نابود کردن هضم فراق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.