آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ مهر ۱۴۰۵

      Drugged

      drʌɡd drʌɡd

      سوم‌شخص مفرد:

      drugs

      وجه وصفی حال:

      drugging

      معنی drugged | جمله با drugged

      adjective B2

      مسموم، تحت‌تأثیر موادمخدر، نشئه، مست

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      It has further been alleged that his food was drugged.

      بنابه گفته‌ها غذا را مسموم کرده بودند.

      The ethical implications of administering substances that could leave a subject drugged and unable to consent are a major concern in medical trials, particularly regarding vulnerable populations.

      پیامدهای اخلاقی تجویز موادی که می‌تواند یک فرد را نشئه و ناتوان از رضایت‌دهی کند، نگرانی عمده‌ای در آزمایشات پزشکی به‌ویژه در مورد جمعیت‌های آسیب‌پذیر است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I like sane people, and loathe drunk people, drugged people, crazy people.

      از آدم‌های عاقل خوشم می‌آید و از مست‌ها، نئشه‌ها و دیوانه‌ها بدم می‌آید.

      adjective

      حالت مستی، حالت نشئگی، تحت‌تأثیر موادمخدر (در رانندگی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      The suspect was clearly drugged and barely coherent during the interrogation.

      مظنون به‌وضوح تحت‌تأثیر موادمخدر بود و در طول بازجویی به‌سختی منسجم صحبت می‌کرد.

      Research indicates that a significant percentage of traffic fatalities involve drivers who were drugged.

      تحقیقات نشان می‌دهد که درصد قابل توجهی از تلفات ترافیکی مربوط به رانندگانی است که حالت مستی بوده‌اند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد drugged

      1. adjective under the influence of medication
        Synonyms:
        high stoned dazed dopey out of it loaded spaced-out smashed doped flying benumbed stupefied comatose unconscious narcotized on a trip ripped floating coked junked-up blown away strung out
        Antonyms:
        clean undrugged
      1. adjective stupefied, intoxicated, or otherwise influenced by the taking of drugs
        Synonyms:
        high doped spaced out stoned turned-on zonked hopped-up dosed lit potted loaded wiped out narcotized wasted narcotised
        Antonyms:
        undrugged clean
      1. adjective *Under the influence of drugs
        Synonyms:
        comatose stupefied

      سوال‌های رایج drugged

      وجه وصفی حال drugged چی میشه؟

      وجه وصفی حال drugged در زبان انگلیسی drugging است.

      سوم‌شخص مفرد drugged چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد drugged در زبان انگلیسی drugs است.

      ارجاع به لغت drugged

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «drugged» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/drugged

      لغات نزدیک drugged

      • - drug rehabilitation
      • - drug rehabilitation center
      • - drugged
      • - drugget
      • - druggie
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      fig grapefruit greenheart guaiac gum tree haematoxylon honeylocust huckleberry inkwood jaborandi judas tree kumquat laburnum lantern tree lemon لابه‌گر لخت کردن لیگ لیگ برتر متضاد کردن متعلق مداد ابرو مرزی هشت همپوده‌ی برگ هم‌سنخ هم‌رنگی هوازی هیوا داریوش
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.