ادبی رخوت (لذتبخش)، سستی، خستگی، خمودی، ضعف، فتور، ماندگی، پژمردگی، بیرمقی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
the languor of convalescence
بیرمقی دوران نقاهت
the languor of hot summer afternoons
رخوت در بعداز ظهرهای گرم تابستان
The novel's slow pace created a sense of languor.
سیر کند رمان احساس خستگی ایجاد کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «languor» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/languor