گذشتهی ساده:
livenedشکل سوم:
livenedسومشخص مفرد:
livensوجه وصفی حال:
liveningهمچنین میتوان از liven up بهجای liven استفاده کرد.
هیجانانگیزتر کردن یا شدن، جالبتر کردن یا شدن، جذابتر کردن یا شدن، باروح کردن یا شدن، چالاک کردن یا شدن، زنده کردن یا شدن، چابک کردن یا شدن، شادتر کردن یا شدن (اغلب با up میآید)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
While traditional lectures provide foundational knowledge, workshops and group discussions are often employed to liven up the curriculum and encourage critical thinking.
درحالیکه سخنرانیهای سنتی دانش پایه را ارائه میدهند، کارگاهها و بحثهای گروهی اغلب برای جذابتر کردن برنامهی درسی و تشویق تفکر انتقادی به کار میروند.
A bit of music would really liven things up at the party.
کمی موسیقی واقعاً مهمانی را هیجانانگیزتر میکند.
The inclusion of multimedia content in presentations is a proven strategy to liven up academic discourse and maintain audience attention.
گنجاندن محتوای چندرسانهای در ارائهها یک استراتژی اثباتشده برای جالبتر کردن گفتمان آکادمیک و حفظ توجه مخاطبان است.
Adding some bright colors can help liven up a dull room.
اضافه کردن چند رنگ روشن میتواند به جذابتر کردن یک اتاق بیروح کمک کند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «liven» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/liven