گذشتهی ساده:
relivedشکل سوم:
relivedسومشخص مفرد:
relivesوجه وصفی حال:
relivingاز نو به یاد آوردن، در ذهن مرور کردن، زنده شدن خاطره، تجدید خاطره کردن، دوباره تجربه کردن (در ذهن)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Every night, he relived that hand-to-hand combat.
هر شب خاطرات آن جنگ تنبهتن در ذهنش زنده میشد.
Listening to that song always makes me relive my first love.
گوش دادن به آن آهنگ همیشه باعث میشود خاطرهی عشق اولم را مرور کنم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «relive» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/relive