آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

      Mordant

      ˈmɔːrdnt ˈmɔːdnt

      شکل جمع:

      mordants

      صفت تفضیلی:

      more mordant

      صفت عالی:

      most mordant

      معنی mordant | جمله با mordant

      adjective formal C2

      تند، نیش‌دار، گزنده، طعنه‌آمیز، کنایه‌آمیز، زننده، جگرسوز، گوشه‌دار ‫(به‌ویژه در شوخی)‬

      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      The professor's lecture, though delivered with a mordant humor, effectively highlighted the inherent contradictions within classical economic theories, prompting a lively debate among students.

      سخنرانی استاد اگرچه با طنزی گزنده ارائه شد، اما به‌طور مؤثری تناقضات ذاتی نظریه‌های اقتصادی کلاسیک را برجسته کرد و بحثی پرجنب‌وجوش را در میان دانشجویان برانگیخت.

      Despite the seriousness of the subject matter, the documentary occasionally employed a mordant narrative style to underscore the absurdity of certain historical decisions.

      باوجود جدیت موضوع، مستند گاهی اوقات از سبک روایی طعنه‌آمیز استفاده می‌کرد تا پوچی برخی تصمیمات تاریخی را برجسته کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      mordant satire

      طنز نیش‌دار

      adjective noun countable uncountable C1

      تثبیت‌کننده (ماده‌ای که رنگ را ثابت می‌کند)

      In textile dyeing, the application of a mordant is crucial for ensuring the permanence and vibrancy of natural dyes on fabric.

      در رنگرزی پارچه، استفاده از یک تثبیت‌کننده برای تضمین دوام و درخشندگی رنگ‌های طبیعی بر روی پارچه مهم است.

      The historical use of natural mordants, such as alum or iron salts, dramatically expanded the palette of colors achievable with plant-based dyes.

      استفاده‌ی تاریخی از مواد تثبیت‌کننده‌ی طبیعی، مانند زاج یا نمک‌های آهن، به‌طور چشمگیری پالت رنگ‌های قابل دستیابی با رنگ‌های گیاهی را گسترش داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The effectiveness of the mordant significantly influences the fastness properties of the dyed material, preventing color bleeding and fading.

      اثربخشی تثبیت‌کننده به‌طور قابل توجهی بر خواص ثبات ماده‌ی رنگ‌شده تأثیر می‌گذارد و از پخش شدن و محو شدن رنگ جلوگیری می‌کند.

      adjective

      ‫سوزاننده، سوزناک

      mordant pain

      درد سوزاننده

      The speaker's mordant observations on the current economic climate, while disheartening, were undeniably accurate.

      مشاهدات سوزناک سخنران در مورد وضعیت اقتصادی کنونی هرچند دل‌سردکننده بود، اما به‌طور انکارناپذیری دقیق بود.

      noun countable uncountable

      هنر ‫قلم‌زنی‬، حکاکی

      They etch designs on metallic surfaces with the help of mordants.

      آن‌ها به کمک قلم‌زنی طرح‌هایی را بر روی سطوح فلزی حک می‌کنند.

      Understanding the historical context of mordant in ancient civilizations provides insight into their technological capabilities and artistic expressions.

      درک زمینه‌ی تاریخی حکاکی در تمدن‌های باستان، بینشی در مورد قابلیت‌های تکنولوژیکی و بیان هنری آن‌ها ارائه می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The museum's exhibit featured a series of ancient artifacts, each displaying intricate mordant work on various metal surfaces, highlighting the advanced craftsmanship of the era.

      نمایشگاه موزه مجموعه‌ای از آثار باستانی را به نمایش گذاشت که هریک حکاکی‌های پیچیده‌ای را روی سطوح فلزی مختلف نشان می‌داد و مهارت پیشرفته‌ی آن دوران را برجسته می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mordant

      1. adjective sarcastic
        Synonyms:
        cynical sharp bitter mean disrespectful sardonic biting caustic cutting acid acerbic poignant pointed acerb scathing
      1. adjective so sharp as to cause mental pain
        Synonyms:
        caustic sharp acid biting corrosive pungent vitriolic stringent acerbic acidic acrid astringent bitter cutting mordacious black burning scathing slashing keen stinging trenchant truculent sarcastic erosive grim

      ارجاع به لغت mordant

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mordant» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mordant

      لغات نزدیک mordant

      • - mordacious
      • - mordancy
      • - mordant
      • - mordecai
      • - mordent
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.