آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Speaking

      American: ˈspiːkɪŋ British: ˈspiːkɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      spoke

      شکل سوم:

      spoken

      سوم‌شخص مفرد:

      speaks

      معنی speaking | جمله با speaking

      adjective noun

      گویشگر، بیانگر، بلیع، زنده، آشکار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      a speaking similarity

      شباهت آشکار

      adjective noun

      وابسته به حرف زدن، سخنی، حرفی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
      adjective noun

      سخنگویی، تکلم

      adjective noun

      گفته، سخن، حرف

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد speaking

      1. adjective talking
        Synonyms:
        verbal vocal oral
      1. verb use language
        Synonyms:
        talking expressing uttering pronouncing verbalizing vocalizing mouthing
      1. verb talk
        Synonyms:
        addressing lecturing bespeaking
        Antonyms:
        listening refraining suppressing repressing
      1. adjective expressive
        Synonyms:
        meaningful eloquent forceful vivid
      1. verb give a speech to
        Synonyms:
        talking addressing delivering lecturing declaiming
      1. verb exchange thoughts; talk with
        Synonyms:
        talking saying telling communicating expressing discussing voicing uttering chatting remarking mentioning addressing conversing announcing revealing declaring vocalizing verbalizing commenting visiting expounding enunciating testifying consulting reciting pronouncing ventilating preaching lecturing declaiming elaborating conveying discoursing proclaiming confabulating bespeaking extemporizing descanting dilating haranguing ranting shouting muttering murmuring mumbling stuttering blurting blustering equating yammering jabbering gabbling prating droning spluttering sounding publishing blabbering blabbing bruiting accosting sermonizing articulating
      1. noun delivering an address to a public audience
        Synonyms:
        speechmaking public-speaking oral presentation
      1. noun the utterance of intelligible speech
        Synonyms:
        speech production
      1. adjective capable of or involving speech or speaking
        Antonyms:
        nonspeaking

      Idioms

      on speaking terms

      دارای روابط حسنه، در گفتگو با هم

      within speaking range

      فاصله‌ای که می‌توان در آن صحبت کرد (و حرف یکدیگر را شنید)، در صدارس

      سوال‌های رایج speaking

      گذشته‌ی ساده speaking چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده speaking در زبان انگلیسی spoke است.

      شکل سوم speaking چی میشه؟

      شکل سوم speaking در زبان انگلیسی spoken است.

      سوم‌شخص مفرد speaking چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد speaking در زبان انگلیسی speaks است.

      ارجاع به لغت speaking

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «speaking» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/speaking

      لغات نزدیک speaking

      • - speakerphone
      • - speakership
      • - speaking
      • - speaking in tongues
      • - speaking tube
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.