آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Splutter

ˈsplʌt̬ər ˈsplʌtə

معنی splutter

noun verb - transitive adverb

ترشح، صدای چلپ‌وچلوپ زیاد، اخ تف کردن، آهن و تلوپ کردن، ترشح کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد splutter

  1. verb stammer
    Synonyms:
  1. verb to spit
    Synonyms:
  1. noun an utterance (of words) with spitting sounds (as in rage)
    Synonyms:
    sputtering sputter spattering spluttering splatter splattering

ارجاع به لغت splutter

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «splutter» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/splutter

لغات نزدیک splutter

پیشنهاد بهبود معانی