Throve

θroʊv θrəʊv
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل سوم:

    thriven
  • سوم‌شخص مفرد:

    thrives
  • وجه وصفی حال:

    thriving

معنی

adverb
زمان گذشته ساده فعل Thrive

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد throve

  1. verb grow vigorously
    Synonyms:
    increased expanded rose bloomed flourished boomed blossomed shone waxed mushroomed radiated battened
    Antonyms:
    died withered sickened
  1. verb make steady progress; be at the high point in one's career or reach a high point in historical significance or importance
    Synonyms:
    progressed advanced improved developed succeeded grew flourished prospered went blossomed boomed scored
    Antonyms:
    failed declined languished lost

ارجاع به لغت throve

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «throve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/throve

لغات نزدیک throve

پیشنهاد بهبود معانی