آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ شهریور ۱۴۰۴

      Western

      ˈwestərn ˈwestən

      شکل جمع:

      westerns

      صفت تفضیلی:

      more western

      صفت عالی:

      most western

      معنی western | جمله با western

      adjective B1

      غربی، مغربی، باختری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      the western parts of the country

      بخش‌های غربی کشور

      a western wind

      باد غربی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد western

      1. adjective in or toward the west
        Synonyms:
        westward westerly in the west facing west westbound occidental westernly on the west side where the sun sets westernmost
        Antonyms:
        eastern easterly oriental
      1. adjective Usually capital; having characteristics of Western Civilization
        Synonyms:
        european american christian caucasian roman latin grecian
      1. adjective Sometimes capital; having characteristics of the western part of the United States
        Synonyms:
        cowboy southwestern middle western far-western in the Rockies in God's country in the wild west on the Western plains in the sagebrush country in the wild and woolly West out where the men are men in the wide open spaces
        Antonyms:
        eastern
      1. noun a sandwich made from a western omelet
        Synonyms:
        western sandwich
      1. noun A film about life in the western United States during the period of exploration and development
        Synonyms:
        horse-opera

      لغات هم‌خانواده western

      noun
      west, western, westerner, westerly, westernization
      adjective
      west, westerly, western, westbound, westernized, westward
      verb - transitive
      westernize
      adverb
      west

      سوال‌های رایج western

      شکل جمع western چی میشه؟

      شکل جمع western در زبان انگلیسی westerns است.

      صفت تفضیلی western چی میشه؟

      صفت تفضیلی western در زبان انگلیسی more western است.

      صفت عالی western چی میشه؟

      صفت عالی western در زبان انگلیسی most western است.

      معنی western به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «western» در زبان فارسی به «غربی» ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی «western» یکی از صفت‌های پرکاربرد در زبان انگلیسی است که برای اشاره به جهت جغرافیایی، فرهنگ، سبک زندگی یا ویژگی‌های مرتبط با غرب به کار می‌رود. از منظر جغرافیایی، «western» به مناطقی از کره زمین اطلاق می‌شود که در سمت غرب نسبت به یک نقطه مرجع قرار دارند. برای مثال، وقتی گفته می‌شود «western Europe» منظور کشورهای غربی اروپا است، که ویژگی‌های فرهنگی، تاریخی و اقتصادی خاص خود را دارند. این کاربرد جغرافیایی نقش مهمی در دسته‌بندی مناطق و تحلیل داده‌های اجتماعی و اقتصادی ایفا می‌کند.

      از نظر فرهنگی، «western» به نظام‌ها، سنت‌ها و سبک زندگی کشورهای غربی اشاره دارد. این مفهوم شامل ادبیات، هنر، فلسفه، شیوه‌های حکومتی و ارزش‌های اجتماعی است که در تاریخ و توسعه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی شکل گرفته‌اند. برای نمونه، اصطلاح «Western culture» به مجموعه‌ای از باورها، سنت‌ها و دستاوردهای هنری و علمی اشاره دارد که غالباً با توسعه، فردگرایی و نوآوری پیوند خورده‌اند.

      واژه‌ی «western» همچنین در حوزه‌ی سرگرمی و ادبیات کاربرد ویژه‌ای دارد. ژانر «Western» در سینما و ادبیات به داستان‌هایی مربوط می‌شود که معمولاً در غرب وحشی آمریکا اتفاق می‌افتند و عناصر خاصی همچون کابوی‌ها، اسب‌سواری، دوئل و زندگی در مرزهای ناشناخته را نمایش می‌دهند. این کاربرد هنری نشان می‌دهد که «western» می‌تواند علاوه بر معنای جغرافیایی و فرهنگی، بار معنایی داستانی و سبک‌شناختی نیز داشته باشد.

      در متون روزمره و نوشتاری، «western» ممکن است برای توصیف سبک معماری، مد، غذا یا موسیقی نیز به کار رود. برای مثال، «western-style house» به خانه‌ای با سبک معماری غربی اشاره دارد، یا «western food» به غذاهایی که منشأ آن‌ها فرهنگ غربی است. این تنوع کاربرد نشان می‌دهد که «western» واژه‌ای چندوجهی است که توانایی انتقال مفاهیم گوناگون مرتبط با فرهنگ و سبک زندگی غرب را دارد.

      می‌توان گفت «western» واژه‌ای است که فراتر از جهت جغرافیایی، نماد مجموعه‌ای از ویژگی‌های فرهنگی، هنری و اجتماعی است. این کلمه به زبان انگلیسی امکان می‌دهد تا تفاوت‌ها و ویژگی‌های مناطق غربی را به‌طور دقیق و روشن بیان کند و در زمینه‌های مختلف علمی، هنری و روزمره کاربرد گسترده‌ای داشته باشد.

      ارجاع به لغت western

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «western» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/western

      لغات نزدیک western

      • - wester
      • - westerly
      • - western
      • - western (omelet)
      • - western australia
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.