فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Aggravation

ˌæɡrəˈveɪʃən ˌæɡrəˈveɪʃən
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    aggravations

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable uncountable
    مشکل، سختی، ناراحتی، اذیت، آزار، مصدع
    • - The dog's barking was a constant aggravation.
    • - عوعو سگ مصدع همیشگی بود.
    • - Traffic jams always cause me a great deal of aggravation.
    • - ترافیک همیشه باعث ناراحتی‌ام می‌شود.
  • noun uncountable formal
    تشدید، وخیم‌سازی، تهییج، برانگیختگی، تحریک، تشویق
    • - in order to prevent an aggravation of the problem
    • - برای جلوگیری از تشدید آن مسئله
    • - The sudden increase in prices caused widespread aggravation among the population.
    • - افزایش ناگهانی قیمت‌ها باعث برانگیختگی گسترده در بین مردم شد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد aggravation

  1. noun annoyance
    Synonyms: affliction, aggro, bother, botheration, difficulty, distress, exasperation, hang-up, headache, irksomeness, irritation, pain, pain in the neck, pet peeve, provocation, teasing, vexation, worry
  2. noun worsening of a situation,
    Synonyms: condition deepening, exacerbation, exaggeration, heightening, increase, inflaming, inflammation, intensification, magnification, sharpening, strengthening, worsening

ارجاع به لغت aggravation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «aggravation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/aggravation

لغات نزدیک aggravation

پیشنهاد بهبود معانی