گذشتهی ساده:
bingedشکل سوم:
bingedسومشخص مفرد:
bingesوجه وصفی حال:
bingingشکل جمع:
bingesسلامت روان انجام دادن کاری (معمولاً خوردن یا تماشا کردن) به مقدار زیاد در یک بازهی زمانی کوتاه
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی سلامت روان
We stayed up all night to binge the entire new season of that thriller series.
ما تمام شب بیدار ماندیم تا کل فصل جدید آن سریال هیجانانگیز را یکباره تماشا کنیم.
I tend to binge on chocolate when I’m feeling lonely or bored.
من تمایل دارم وقتی احساس تنهایی یا بیحوصلگی میکنم، در خوردن شکلات افراط کنم.
Don’t binge on fast food; it’s bad for your health.
در خوردن فستفود زیادهروی نکن؛ برای سلامتیات مضر است.
Whenever he feels sad, he binges on sweets.
هر وقت ناراحت است، شیرینی زیادی میخورد.
binging on ice cream
تا خرخره بستنی خوردن
سلامت روان مناسبتی که در آن فعالیتی (بهویژه خوردن، نوشیدن یا خرج کردن) به شکلی افراطی و کنترلنشده انجام میشود
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He admitted to having an occasional ice-cream binge when he’s stressed.
او اعتراف کرد که گاهی وقتی استرس دارد، در خوردن بستنی زیادهروی (افراط) میکند.
She went on a shopping binge and spent all her savings in one afternoon.
او به یک دورهی خرید افراطی رفت و تمام پساندازش را در یک بعدازظهر خرج کرد.
Constant binges of spending left him deeply in debt.
افراط مداوم در خرج کردن، او را بهشدت بدهکار کرد.
Last night he went on such a binge that he is still drunk.
دیشب آنقدر در میگساری زیادهروی کرد که هنوز هم مست است.
a shopping binge
افراط در خرید
گذشتهی ساده binge در زبان انگلیسی binged است.
شکل سوم binge در زبان انگلیسی binged است.
شکل جمع binge در زبان انگلیسی binges است.
وجه وصفی حال binge در زبان انگلیسی binging است.
سومشخص مفرد binge در زبان انگلیسی binges است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «binge» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/binge