آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

      Binge

      bɪndʒ bɪndʒ

      گذشته‌ی ساده:

      binged

      شکل سوم:

      binged

      سوم‌شخص مفرد:

      binges

      وجه وصفی حال:

      binging

      شکل جمع:

      binges

      معنی binge | جمله با binge

      verb - intransitive verb - transitive informal C1

      سلامت روان انجام دادن کاری (معمولاً خوردن یا تماشا کردن) به مقدار زیاد در یک بازه‌ی زمانی کوتاه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      We stayed up all night to binge the entire new season of that thriller series.

      ما تمام شب بیدار ماندیم تا کل فصل جدید آن سریال هیجان‌انگیز را یک‌باره تماشا کنیم.

      I tend to binge on chocolate when I’m feeling lonely or bored.

      من تمایل دارم وقتی احساس تنهایی یا بی‌حوصلگی می‌کنم، در خوردن شکلات افراط کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Don’t binge on fast food; it’s bad for your health.

      در خوردن فست‌فود زیاده‌روی نکن؛ برای سلامتی‌ات مضر است.

      Whenever he feels sad, he binges on sweets.

      هر وقت ناراحت است، شیرینی زیادی می‌خورد.

      binging on ice cream

      تا خرخره بستنی خوردن

      noun countable informal B2

      سلامت روان مناسبتی که در آن فعالیتی (به‌ویژه خوردن، نوشیدن یا خرج کردن) به شکلی افراطی و کنترل‌نشده انجام می‌شود

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      He admitted to having an occasional ice-cream binge when he’s stressed.

      او اعتراف کرد که گاهی وقتی استرس دارد، در خوردن بستنی زیاده‌روی (افراط) می‌کند.

      She went on a shopping binge and spent all her savings in one afternoon.

      او به یک دوره‌ی خرید افراطی رفت و تمام پس‌اندازش را در یک بعدازظهر خرج کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Constant binges of spending left him deeply in debt.

      افراط مداوم در خرج کردن، او را به‌شدت بدهکار کرد.

      Last night he went on such a binge that he is still drunk.

      دیشب آن‌قدر در می‌گساری زیاده‌روی کرد که هنوز هم مست است.

      a shopping binge

      افراط در خرید

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد binge

      1. noun spree
        Synonyms:
        affair fling bout bender jag drunk blind carousal spree orgy compotation toot
        Antonyms:
        saving

      سوال‌های رایج binge

      گذشته‌ی ساده binge چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده binge در زبان انگلیسی binged است.

      شکل سوم binge چی میشه؟

      شکل سوم binge در زبان انگلیسی binged است.

      شکل جمع binge چی میشه؟

      شکل جمع binge در زبان انگلیسی binges است.

      وجه وصفی حال binge چی میشه؟

      وجه وصفی حال binge در زبان انگلیسی binging است.

      سوم‌شخص مفرد binge چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد binge در زبان انگلیسی binges است.

      ارجاع به لغت binge

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «binge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/binge

      لغات نزدیک binge

      • - binet-simon test
      • - bing cherry
      • - binge
      • - binge eating
      • - binge-watch
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.