ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Compatibility

kəmˌpætəˈbɪləti kəmˌpætəˈbɪləti
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    compatibilities

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable
    سازگاری، تفاهم، توافق، سازش
    • - Their relationship had great compatibility in terms of interests and values.
    • - رابطه‌ی آن‌ها از نظر علایق و ارزش‌ها تفاهم زیادی داشت.
    • - The couple's lack of compatibility ultimately led to their breakup.
    • - عدم سازش این زوج در نهایت منجر به جدایی آن‌ها شد.
  • noun uncountable
    کامپیوتر سازگاری، مطابقت، هم‌خوانی
    • - The compatibility between the two software programs was flawless.
    • - سازگاری بین این دو نرم‌افزار بدون نقص بود.
    • - The website's design has been optimized for mobile compatibility.
    • - طراحی وب‌سایت برای مطابقت با موبایل طراحی شده است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد compatibility

  1. noun harmony in relationship
    Synonyms: affinity, agreeableness, agreement, amity, congeniality, congruity, consonance, empathy, fit, like-mindedness, rapport, single-mindedness, sympathy, unity
    Antonyms: disharmony, incompatibility

Collocations

  • marital compatibility

    سازگاری در ازدواج، توافق در زناشویی، هم‌سازی در زناشویی

لغات هم‌خانواده compatibility

ارجاع به لغت compatibility

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «compatibility» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/compatibility

لغات نزدیک compatibility

پیشنهاد بهبود معانی