به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fairground

ˈferɡraʊnd ˈfeəɡraʊnd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    fairgrounds

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    محوطه‌ی نمایشگاه
    • - The fairground was bustling with families and children enjoying the various games and activities.
    • - محوطه‌ی نمایشگاه مملو از خانواده‌ها و کودکانی بود که از بازی‌ها و فعالیت‌های مختلف لذت می‌بردند.
    • - The fairground was alive with the sounds of music.
    • - محوطه‌ی نمایشگاه با نواهای موسیقی زنده بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fairground

  1. noun
    Synonyms: enclosure, coliseum, racetrack, racecourse, exhibition place, fairway, concourse, place, rink, booth, stall, midway, exposition, show ring, amusement-park

ارجاع به لغت fairground

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fairground» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fairground

لغات نزدیک fairground

پیشنهاد بهبود معانی