آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ بهمن ۱۴۰۴

      Fraught

      frɒːt frɔːt

      معنی fraught | جمله با fraught

      adjective C1

      سلامت روان پر از احساسات منفی مانند نگرانی، اضطراب یا مشکلات؛ همراه با چیزی ناخوشایند یا خطرناک

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      The negotiations became a fraught situation as both sides refused to compromise.

      مذاکرات به یک موقعیت پرتنش تبدیل شد زیرا هر دو طرف از مصالحه خودداری کردند.

      Making a fraught decision about her career, she spent many sleepless nights thinking.

      او در تصمیم‌گیری دشوار درباره‌ی شغلش، شب‌های زیادی را بی‌خواب گذراند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They had a fraught conversation about their future that left them both feeling anxious.

      آن‌ها مکالمه‌ای پراضطراب درباره‌ی آینده‌شان داشتند که هر دو را نگران کرد.

      The meeting was fraught with tension and disagreement.

      جلسه پر از تنش و اختلاف نظر بود.

      Their relationship has been fraught with difficulties from the very beginning.

      رابطه‌ی آنها از همان ابتدا پر از مشکلات بوده است.

      adjective C1

      پر، مملو

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The report was fraught with errors and inaccuracies.

      گزارش پر از اشتباهات و نادرستی‌ها بود.

      A silence fraught with meaning.

      سکوتی که پرمعنی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The journey was fraught with danger at every turn.

      سفر در هر پیچ و خم پر از خطر بود.

      The voyage was fraught with danger.

      سفر دریایی پرمخاطره بود.

      She looked lean and fraught.

      او لاغر و شوریده به نظر می‌رسید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fraught

      1. adjective full of
        Synonyms:
        filled full laden replete stuffed heavy abounding attended bristling charged pregnant teeming accompanied
        Antonyms:
        empty wanting lacking devoid

      ارجاع به لغت fraught

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fraught» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fraught

      لغات نزدیک fraught

      • - fraudulent
      • - fraudulent claim
      • - fraught
      • - fraulein
      • - fraunhofer lines
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.