سلامت روان پر از احساسات منفی مانند نگرانی، اضطراب یا مشکلات؛ همراه با چیزی ناخوشایند یا خطرناک
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی سلامت روان
The negotiations became a fraught situation as both sides refused to compromise.
مذاکرات به یک موقعیت پرتنش تبدیل شد زیرا هر دو طرف از مصالحه خودداری کردند.
Making a fraught decision about her career, she spent many sleepless nights thinking.
او در تصمیمگیری دشوار دربارهی شغلش، شبهای زیادی را بیخواب گذراند.
They had a fraught conversation about their future that left them both feeling anxious.
آنها مکالمهای پراضطراب دربارهی آیندهشان داشتند که هر دو را نگران کرد.
The meeting was fraught with tension and disagreement.
جلسه پر از تنش و اختلاف نظر بود.
Their relationship has been fraught with difficulties from the very beginning.
رابطهی آنها از همان ابتدا پر از مشکلات بوده است.
پر، مملو
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The report was fraught with errors and inaccuracies.
گزارش پر از اشتباهات و نادرستیها بود.
A silence fraught with meaning.
سکوتی که پرمعنی بود.
The journey was fraught with danger at every turn.
سفر در هر پیچ و خم پر از خطر بود.
The voyage was fraught with danger.
سفر دریایی پرمخاطره بود.
She looked lean and fraught.
او لاغر و شوریده به نظر میرسید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fraught» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fraught