آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Preventive

      prɪˈventɪv prɪˈventɪv

      صفت تفضیلی:

      more preventive

      صفت عالی:

      most preventive

      توضیحات:

      این لغت به‌صورتِ preventative نیز نوشته می‌شود.

      preventive از preventative رایج‌تر است.

      معنی preventive | جمله با preventive

      noun adjective countable C2

      پیشگیرانه، بازدارنده، جلوگیری‌کننده، پیشگیری‌کننده، مانع

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      In the past ten years, preventive measures have radically reduced levels of tooth decay in children.

      در ده سال گذشته، اقدامات پیشگیرانه، میزانِ پوسیدگی دندان در کودکان را به‌شدت کاهش داده است.

      Ginseng is used as a restorative and preventive remedy.

      از جینسینگ (=آدم‌گیاه) به‌عنوان دارویی ترمیمی و پیشگیری‌کننده استفاده می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The police were able to take preventive action.

      پلیس توانست اقدامات بازدارنده را انجام دهد.

      a mosquito preventative

      پیشگیری‌کننده از پشه

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد preventive

      1. adjective intended to prevent
        Synonyms:
        preventative precautionary deterrent prophylactic anticipatory obviating preclusive tending to prevent prevenient
        Antonyms:
        permissive
      1. adjective defending against disease
        Synonyms:
        protective preventative prophylactic
      1. noun an agent or device intended to prevent conception
        Synonyms:
        contraceptive preventative prophylactic contraceptive device birth-control device prophylactic device inoculum inoculant
      1. noun any obstruction that impedes or is burdensome
        Synonyms:
        hindrance interference hitch encumbrance incumbrance hinderance preventative

      Collocations

      preventive detention

      بازداشت احتیاطی

      preventive medicine

      پزشکی پیشگیر (پیشگیرانه)

      لغات هم‌خانواده preventive

      noun
      prevention
      adjective
      preventable, preventive
      verb - transitive
      prevent
      adverb
      preventively

      سوال‌های رایج preventive

      صفت تفضیلی preventive چی میشه؟

      صفت تفضیلی preventive در زبان انگلیسی more preventive است.

      صفت عالی preventive چی میشه؟

      صفت عالی preventive در زبان انگلیسی most preventive است.

      ارجاع به لغت preventive

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «preventive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/preventive

      لغات نزدیک preventive

      • - preventible
      • - prevention
      • - preventive
      • - preventive detention
      • - preventive medicine
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.