آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ خرداد ۱۴۰۳

      Studio

      ˈstuːdioʊ ˈstjuːdiəʊ

      شکل جمع:

      studios

      معنی studio | جمله با studio

      noun countable B1

      استودیو، اتاق ضبط (فایل‌های موسیقی و برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The radio presenter's voice echoed through the studio.

      صدای مجری رادیو در استودیو پیچید.

      The band decided to rent a recording studio to work on their new album.

      این گروه تصمیم گرفت برای کار روی آلبوم جدید خود اتاق ضبط اجاره کند.

      noun countable B1

      سینما و تئاتر استودیوی فیلم‌برداری

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The director meticulously reviewed the footage in the studio editing room.

      کارگردان فیلم را در اتاق تدوین استودیوی فیلم‌برداری با دقت بررسی کرد.

      The actress arrived at the studio.

      این بازیگر وارد استودیوی فیلم‌برداری شد.

      noun countable B1

      سینما و تئاتر شرکت فیلم‌سازی

      The studio produced a new horror film.

      این شرکت فیلم‌سازی فیلم ترسناک جدیدی را تولید کرد.

      The studio specializes in producing high-quality films.

      این شرکت فیلم‌سازی در تولید فیلم‌های باکیفیت تخصص دارد.

      noun countable

      استودیو (رقص)

      I can't wait to put on my dance shoes and head to the studio.

      بی‌صبرانه منتظرم تا کفش‌های رقصم را بپوشم و به استودیو بروم.

      My sister goes to the dance studio every Monday.

      خواهرم هر دوشنبه به استودیوی رقص می‌رود.

      noun countable B2

      هنر استودیو، کارگاه، آتلیه، اتاق کار

      The artist's studio was filled with colorful canvases and unfinished sculptures.

      استودیوی این هنرمند مملو از بوم‌های رنگارنگ و مجسمه‌های ناتمام بود.

      photography studio

      آتلیه‌ی عکاسی

      noun countable

      سوئیت (آپارتمان کوچکی که معمولاً از یک اتاق اصلی و آشپزخانه کوچک و حمام تشکیل شده است)

      The studio had a functional kitchenette.

      این استودیو آشپزخانک کاربردی‌ای داشت.

      They enjoyed the convenience of living in a studio.

      از راحتی زندگی در سوئیت لذت می‌بردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد studio

      1. noun workplace consisting of a room or building where movies or television shows or radio programs are produced and recorded
        Synonyms:
        office shop workshop workroom recording studio production studio movie studio radio-station television-station broadcasting room study den atelier salon bottega studio apartment library
        Antonyms:
        location

      سوال‌های رایج studio

      شکل جمع studio چی میشه؟

      شکل جمع studio در زبان انگلیسی studios است.

      ارجاع به لغت studio

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «studio» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/studio

      لغات نزدیک studio

      • - studhorse
      • - studied
      • - studio
      • - studio couch
      • - studio flat
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.