آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

      Location

      loʊˈkeɪʃn ləʊˈkeɪʃn

      شکل جمع:

      locations

      معنی location | جمله با location

      noun countable B1

      محل، مکان، موقعیت، جایگاه، موضع، جا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      The exact location of the hidden treasure remains a mystery.

      مکان دقیق گنج پنهان همچنان یک راز باقی مانده است.

      The optimal location for the new research facility was determined after extensive geographical analysis.

      جایگاه مناسب برای تاسیسات تحقیقاتی جدید پس‌از تحلیل جغرافیایی گسترده تعیین شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a sheltered location

      جای حفاظ‌دار

      noun countable uncountable C1

      سینما و تئاتر لوکیشن، محل فیلم‌برداری

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      We need to secure the filming location for tomorrow's shoot as soon as possible.

      ما باید هرچه سریع‌تر لوکیشن فیلم‌برداری فردا را قطعی کنیم.

      The selection of an appropriate filming location is paramount for establishing the desired aesthetic and narrative tone in cinematic productions.

      انتخاب یک لوکیشن فیلم‌برداری مناسب برای ایجاد زیبایی‌شناسی و لحن روایی مطلوب در تولیدات سینمایی بسیار مهم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The film was shot on location in the slums of Tehran.

      این فیلم در لوکیشن و در محله‌های فقیرنشین تهران فیلم‌برداری شده است.

      noun uncountable formal C1

      مکان‌یابی، تعیین محل

      The GPS device helped us with the precise location of the hidden treasure.

      دستگاه جی‌پی‌اس به ما در مکان‌یابی دقیق گنج پنهان کمک کرد.

      Effective urban planning often necessitates the strategic location of public services to maximize accessibility for residents.

      برنامه‌ریزی شهری مؤثر اغلب مستلزم مکان‌یابی استراتژیک خدمات عمومی برای به حداکثر رساندن دسترسی برای ساکنان است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She devoted her time to the location of the missing money.

      او وقت خود را صرف مکان‌یابی پول‌های گمشده کرد.

      noun uncountable

      ورزش (بیسبال) ‫جای‌گیری‬

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The pitcher's precise location of the ball made it difficult for the batter to connect.

      جای‌گیری دقیق توپ توسط پرتاب‌کننده، اتصال آن را برای ضربه‌زن دشوار کرد.

      Achieving optimal ball location within the strike zone is a critical factor influencing a baseball pitcher's success rate.

      دستیابی به جای‌گیری مناسب توپ در منطقه‌ی ضربه، عامل مهمی است که بر میزان موفقیت یک پرتاب‌کننده‌ی بیسبال تأثیر می‌گذارد.

      noun uncountable B1

      کسب‌وکار استقرار (‫انتخاب محل شروع یک کسب‌وکار جدید‬)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      The successful location of the new cafe contributed to its immediate popularity.

      استقرار موفق کافه‌ی جدید به محبوبیت فوری آن کمک کرد.

      Given the increasing urbanization trends, the optimal location of public services such as hospitals and schools requires careful consideration of demographic shifts and accessibility.

      با توجه به روندهای روبه‌رشد شهرنشینی، استقرار مناسب خدمات عمومی مانند بیمارستان‌ها و مدارس نیازمند بررسی دقیق تغییرات جمعیتی و دسترسی است.

      noun countable

      (انگلیسی استرالیایی) مزرعه، دامداری

      The family decided to buy a small location in the countryside to raise chickens.

      خانواده تصمیم گرفتند مزرعه‌‌ی کوچکی در روستا بخرند تا مرغ پرورش دهند.

      The sustainable management of water resources is crucial for optimizing agricultural output on a modern location.

      مدیریت پایدار منابع آب برای بهینه‌سازی تولیدات کشاورزی در یک مزرعه‌ی مدرن حیاتی است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد location

      1. noun place of residence or activity
        Synonyms:
        area place locality spot site region neighborhood district section part position situation venue locale point post turf scene tract locus fix bearings hole neck of the woods station whereabouts

      Collocations

      on location

      در خارج از استودیو، در خود محل

      picturesque location

      مکان خوش‌منظره، مکان زیبا و چشم‌نواز

      لغات هم‌خانواده location

      noun
      local, location, relocation, locale, locality, localization, dislocation, relocation
      adjective
      local, localized, dislocated
      verb - transitive
      locate, dislocate, relocate, localize
      adverb
      locally

      سوال‌های رایج location

      شکل جمع location چی میشه؟

      شکل جمع location در زبان انگلیسی locations است.

      ارجاع به لغت location

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «location» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/location

      لغات نزدیک location

      • - located
      • - locatio
      • - location
      • - location counter
      • - locative
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت rule و law چیست؟

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      exculpatory kill block tempo tooling received ball joust antenna bump pass sitting volleyball line serve quick set monster block triple block trap set rotation defense ایرادگیرانه جوراب‌شلواری رجب با بی‌عقلی با جنجال سیر تبر زدن سرهم‌بندی کردن رسوب کارمندی بدن‌سازی فردوسی آهکسان پایگاه داده فورس ماژور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.