فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Relocate

riːˈloʊkeɪt ˌriːləʊˈkeɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    relocated
  • شکل سوم:

    relocated
  • سوم شخص مفرد:

    relocates
  • وجه وصفی حال:

    relocating

معنی‌ها و نمونه‌جمله

  • verb - transitive
    تغییر مکان دادن، جابه‌جا شدن یا جابه‌جا کردن
    • - She relocated to Kerman.
    • - به کرمان نقل مکان داد.
  • verb - transitive
    دوباره محل چیزی را یافتن، بازیابی کردن یا بازیابی شدن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد relocate

  1. verb To change one's residence or place of business, for example
    Synonyms: move, remove, transfer

لغات هم‌خانواده relocate

ارجاع به لغت relocate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «relocate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/relocate

لغات نزدیک relocate

پیشنهاد بهبود معانی