آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ شهریور ۱۴۰۵

      Constituency

      kənˈstɪtʃuənsi kənˈstɪtʃuənsi

      شکل جمع:

      constituencies

      معنی constituency | جمله با constituency

      noun countable C1

      حوزه‌ی انتخاباتی، حوزه‌ی انتخابیه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      An analysis of voting patterns across various constituencies reveals a clear regional divide in political preferences.

      تحلیل الگوهای رأی‌گیری در حوزه‌های انتخاباتی مختلف، شکاف منطقه‌ای آشکاری را در ترجیحات سیاسی نشان می‌دهد.

      There were ten thousand voters in the constituency.

      حوزه‌ی انتخاباتی دارای ده هزار رأی‌دهنده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      immediate constituency

      حوزه‌ی انتخابیه‌ی فوری

      ultimate constituency

      حوزه‌ی انتخابیه‌ی نهایی

      noun countable C1

      رأی‌دهندگان (در یک حوزه‌ی انتخاباتی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      Effective representation in a democratic system necessitates that elected members remain attuned to the diverse needs and opinions of their constituency.

      نمایندگی مؤثر در یک سیستم دموکراتیک ایجاب می‌کند که اعضای منتخب به نیازها و نظرات متنوع رأی‌دهندگان خود توجه داشته باشند.

      The local politician held a town hall meeting to address the concerns of her constituency.

      سیاست‌مدار محلی برای رسیدگی به نگرانی‌های رأی‌دهندگان خود، یک جلسه‌ی عمومی برگزار کرد.

      noun countable C1

      حامیان، هواداران

      The new marketing campaign successfully expanded the company's constituency among younger consumers.

      کمپین بازاریابی جدید با موفقیت هواداران شرکت را در میان مصرف‌کنندگان جوان‌تر گسترش داد.

      The economic reforms were met with mixed reactions, with a significant portion of the business constituency expressing apprehension.

      اصلاحات اقتصادی با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد، به‌طوری‌که بخش قابل توجهی از حامیان کسب‌وکار ابراز نگرانی کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد constituency

      1. noun voting public
        Synonyms:
        people voters electorate electors citizenry nation state body of voters voting public body politic faction district county city precinct ward voting area balloters system

      سوال‌های رایج constituency

      شکل جمع constituency چی میشه؟

      شکل جمع constituency در زبان انگلیسی constituencies است.

      ارجاع به لغت constituency

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «constituency» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/constituency

      لغات نزدیک constituency

      • - constipating
      • - constipation
      • - constituency
      • - constituent
      • - constitute
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      fig grapefruit greenheart guaiac gum tree haematoxylon honeylocust huckleberry inkwood jaborandi judas tree kumquat laburnum lantern tree lemon خوددار خرم رقیب مؤسسه آسیاب بادی پاییز فصل پاییز می بی‌ادعا آغوش طلبیدن طلب کلیدواژه گرز مرصع گروه ورزشی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.