فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Dandle

ˈdændl ˈdændl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • verb - transitive
    بالا و پایین انداختن، نوازش کردن
    • - The mother dandled her baby in her arms.
    • - مادر کودک را در بغل خود تکان می‌داد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dandle

  1. verb caress, cuddle
    Synonyms: amuse, cosset, cradle, dance, fondle, love, nuzzle, pet, play, ride on knee, rock, sport, toss, toy, toy with

ارجاع به لغت dandle

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dandle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/dandle

لغات نزدیک dandle

پیشنهاد بهبود معانی