آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ مهر ۱۴۰۳

    Dialogue

    -lɒːɡ / / -lɑːɡ ˈdaɪəlɒɡ

    شکل جمع:

    dialogues

    توضیحات:

    در انگلیسی آمریکایی از dialog نیز استفاده می‌شود.

    معنی dialogue | جمله با dialogue

    noun countable uncountable B2

    ادبیات هنر (در آثار هنری و ادبی مانند نمایش‌نامه، رمان، کتاب و فیلم) دیالوگ، مکالمه، گفت‌وگو، صحبت، گفت‌وشنود

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    The dialogue between the characters revealed their true feelings.

    دیالوگ بین شخصیت‌ها احساسات واقعی آن‌ها را آشکار کرد.

    Effective dialogue can enhance the storytelling experience.

    گفت‌و‌گوی اثرگذار می‌تواند تجربه‌ی داستان‌گویی را بهبود دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The author masterfully crafted the dialogue to reveal the characters' emotions.

    نویسنده به‌طرز ماهرانه‌ای مکالمه‌ها را طراحی کرده است تا احساسات شخصیت‌ها را نشان دهد.

    noun countable uncountable C2

    سیاست (کشورها و احزاب سیاسی) مذاکره، گفت‌وگو، رایزنی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The dialogue of the two countries' leaders was very useful.

    مذاکره‌ی سران دو کشور بسیار سودمند بود.

    The negotiators were able to reach a compromise after several hours of dialogue.

    پس‌از چند ساعت گفت‌وگو، مذاکره‌کنندگان توانستند به مصالحه برسند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The politician promised to have a dialogue with voters.

    این سیاست‌مدار قول داد که با رأی‌دهندگان گفت‌وگو کند.

    noun countable uncountable

    تبادل‌نظر، بحث، گفت‌وگو، مکالمه، محاوره

    Their dialogue revealed the depth of their friendship.

    مکالمه‌ی آن‌ها عمق دوستی‌شان را آشکار کرد.

    We need a constructive dialogue to resolve this issue.

    ما برای حل این مشکل به تبادل‌نظری سازنده نیاز داریم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    A meaningful dialogue can bridge gaps between differing perspectives.

    یک گفت‌وگوی معنادار می‌تواند شکاف بین دیدگاه‌های مختلف را پر کند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dialogue

    1. noun talk, exchange of ideas
      Synonyms:
      conversation discussion communication conference chat discourse remarks small talk lines script parlance converse repartee parley interlocution duologue colloquy confab powwow confabulation sides
    1. noun talk
      Synonyms:
      conversation talk discussion chat communication remarks exchange rap conference discourse dialog converse small talk parley interlocution repartee lines script sides rap session confabulation colloquy confab parlance duologue powwow
      Antonyms:
      monologue soliloquy

    سوال‌های رایج dialogue

    شکل جمع dialogue چی میشه؟

    شکل جمع dialogue در زبان انگلیسی dialogues است.

    ارجاع به لغت dialogue

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «dialogue» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dialogue

    لغات نزدیک dialogue

    • - dialogical
    • - dialogist
    • - dialogue
    • - dialup
    • - dialyphyllous
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.