Chat

tʃæt tʃæt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    chatted
  • شکل سوم:

    chatted
  • سوم‌شخص مفرد:

    chats
  • وجه وصفی حال:

    chatting
  • شکل جمع:

    chats

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - intransitive A2
(به‌صورت دوستانه و غیررسمی) گپ زدن، اختلاط کردن، صحبت کردن، حرف زدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- I enjoy chatting with new people.
- من از صحبت کردن با افراد جدید لذت می‌برم.
- We love to chat about our favorite books.
- ما عاشق گپ زدن درباره‌ی کتاب‌های مورد علاقه‌مان هستیم.
verb - intransitive A2
(به‌صورت آنلاین و ازطریق اینترنت) صحبت کردن، حرف زدن، گپ زدن، پیام ردوبدل کردن، چت کردن
- We can chat later if you’re busy right now.
- اگه الان سرت شلوغه، می‌تونیم بعداً چت کنیم.
- She prefers to chat via text rather than call.
- او صحبت کردن ازطریق پیام متنی را به تماس گرفتن ترجیح می‌دهد.
noun countable uncountable A2
گپ، صحبت، اختلاط، گپ‌وگفت، مکالمه (گفت‌وگوی دوستانه و غیررسمی)
- The chat we had last night was very enlightening.
- گپ‌وگفتی که دیشب داشتیم بسیار روشنگر بود.
- Alan prefers face-to-face chat rather than texting.
- آلان گفت‌وگوی رودررو را به پیام دادن ترجیح می‌دهد.
noun countable uncountable
گپ، صحبت، اختلاط، گپ‌وگفت، مکالمه، چت (گفت‌وگوی اینترنتی)
- She joined the chat to discuss the latest news.
- او به چت ملحق شد تا درباره‌ی آخرین اخبار بحث کند.
- I took a screenshot of our chat to keep track of the changes we made.
- از چت‌مان اسکرین‌شات گرفتم تا تغییراتی که ایجاد کردیم را پیگیری کنم.
noun countable
جانورشناسی پرنده‌ی آوازخوان link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

مشاهده
- I spotted a beautiful chat in the garden this morning.
- امروز صبح پرنده‌ی آوازخوان زیبایی را در باغ دیدم.
- We listened carefully to the chat's song.
- با دقت به نغمه‌ی پرنده‌ی آوازخوان گوش سپردیم.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد chat

  1. noun talk, often short
    Synonyms:
    conversation talk chatter visit gossip converse gab rap babble palaver prattle yak rap session tête-à-tête bull session gas jabber heart-to-heart hot air
    Antonyms:
    silence quiet
  1. verb talk, gossip
    Synonyms:
    talk converse chatter gossip gab jaw go on run on chew the fat shoot the breeze babble prattle blab yap cackle chew the rag burble
    Antonyms:
    be quiet

Phrasal verbs

  • chat up

    (انگلیسی - عامیانه) (مرتبا) لاس زدن

Collocations

  • have a chat

    گپ زدن، صحبت دوستانه داشتن

ارجاع به لغت chat

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «chat» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/chat

لغات نزدیک chat

پیشنهاد بهبود معانی