آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Episodic

ˌepəˈsɑːdɪk ˌepəˈsɒdɪk

معنی episodic | جمله با episodic

adjective

اتفاقی ،ضمنی ،عارضی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

This novel is episodic and the various incidents do not hang together well.

این رمان دارای قسمت‌های مختلف است و حوادث گوناگون خوب با هم جور نیستند.

an episodic life

یک زندگی پررخداد

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد episodic

ارجاع به لغت episodic

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «episodic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/episodic

لغات نزدیک episodic

پیشنهاد بهبود معانی