فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.
آخرین به‌روزرسانی:

Gudgeon

ˈɡədʒən ˈɡʌdʒən

معنی

noun verb - transitive

(قدیمی) سرمحور، قطب، آسه، میله اهرمی، (جانورشناسی) ماهی ریزقنات، (مجازاً) آدم زودباور، وسیله‌ی به طمع‌اندازی، اغوا

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد gudgeon

  1. noun small spiny-finned fish of coastal or brackish waters having a large head and elongated tapering body having the ventral fins modified as a sucker
    Synonyms:
    goby
  1. noun Small slender European freshwater fish often used as bait by anglers
    Synonyms:
    Gobio gobio
  1. noun a person who is easily deceived or victimized
    Synonyms:
    victim fool dupe sucker mark patsy pushover gull sap butt lamb pigeon fall guy mug monkey

Collocations

gudgeon pin

(مکانیک) انگشتی، (اتومبیل) گژنپین

ارجاع به لغت gudgeon

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «gudgeon» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/gudgeon

لغات نزدیک gudgeon

پیشنهاد بهبود معانی