Play Around

آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها

phrasal verb
احمقانه رفتار کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
phrasal verb
بیش از یک معشوق داشتن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد play around

  1. phrasal verb behave in a silly or childish or irresponsible way
    Synonyms:
    fool around mess around dally trifle flirt take lightly womanize wolf philander
  1. phrasal verb work with in a non-serious manner

ارجاع به لغت play around

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «play around» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/play-around

لغات نزدیک play around

پیشنهاد بهبود معانی