فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Flirt

flɜːrt flɜːt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    flirted
  • شکل سوم:

    flirted
  • سوم شخص مفرد:

    flirts
  • وجه وصفی حال:

    flirting
  • شکل جمع:

    flirts

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive verb - intransitive
    لاس، حرکت تند و سبک، لاس زدن، این‌ سو و آن سو جهیدن
    • - He was flirting with the neighbor's wife.
    • - او با زن همسایه لاس می‌زد.
    • - The two of them flirted for hours.
    • - آن دو، ساعت‌ها با هم لاس زدند.
    • - For a while, the communists flirted with the fascists.
    • - چند صباحی کمونیست‌ها با فاشیست‌ها لاس زدند.
    • - to flirt with an idea
    • - با عقیده یا فکری بازی کردن
    • - The bird was flirting its tail.
    • - پرنده دم خود را می‌جنباند.
    • - to flirt a fan
    • - بادزن دستی را تکان دادن
    • - Butterflies were flirting among the flowers.
    • - پروانه‌ها در میان گل‌ها به این‌سو و آن‌سو می‌رفتند.
    • - She dusted the table with one flirt of the cloth.
    • - با یک تکان پارچه میز را گردگیری کرد.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد flirt

  1. noun person who makes advances
    Synonyms: coquette, cruiser, heartbreaker, operator, philanderer, player, seducer, siren, swinger, tease, trifler, vamp, vixen, wanton, wolf
  2. verb make advances toward someone
    Synonyms: banter, bat eyes at, come hither, come on, coquet, dally, disport, eyeball, fool, gam, hit on, lead on, linger with, make a move, make a pass, ogle, philander, pick up, pitch, proposition, tease, wink at
    Antonyms: be faithful

ارجاع به لغت flirt

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «flirt» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/flirt

لغات نزدیک flirt

پیشنهاد بهبود معانی