به طور معمول یا به صورت منظم و مرتب (به گونهای که جزئی از روال یا عادت باشد)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She routinely checks her emails first thing in the morning.
او به طور منظم اول صبح ایمیلهایش را چک میکند.
The equipment is routinely inspected to ensure safety.
تجهیزات به طور مرتب برای اطمینان از ایمنی بررسی میشوند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «routinely» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/routinely