قسمت سوم فعل Wake
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The baby woken from his nap crying.
بچه با گریه از خواب بیدار شد.
She woken her sister up with a gentle shake.
خواهرش را با یک تکان آرام از خواب بیدار کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «woken» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/woken