فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Foursquare

ˈfɔːrskwer ˈfɔːskweə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective adverb
    چهار ضلعی، مربع، لوزی، چهارگوش، محکم
    • - a foursquare approach
    • - روش صادقانه
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد foursquare

  1. adjective Square
    Synonyms: quadrangular, rectangular, geometrical, four-legged, quadratic, four-rayed, quadric, quadrivalent, quartic, tetractinal, tetravalent
  2. adjective Firm
    Synonyms: stable, solid, steady
  3. noun (geometry) a plane rectangle with four equal sides and four right angles; a four-sided regular polygon
    Synonyms: square, quartile
  4. adverb With firmness and conviction; without compromise; - C.G.Bowers
    Synonyms: squarely, straightforwardly
  5. adjective Frank
    Synonyms: direct, honest, forthright

ارجاع به لغت foursquare

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «foursquare» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/foursquare

لغات نزدیک foursquare

پیشنهاد بهبود معانی