آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ بهمن ۱۴۰۲

      Hoof

      hʊf huːf

      گذشته‌ی ساده:

      hoofed

      شکل سوم:

      hoofed

      وجه وصفی حال:

      hoofing

      شکل جمع:

      hoofs

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از شکل جمع hooves به‌ جای hoofs استفاده کرد.

      معنی hoof | جمله با hoof

      noun countable

      سم (اسب و...)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      The horse's hoof left deep imprints in the muddy ground.

      سم اسب در زمین گل‌آلود آثار عمیقی بر جای گذاشت.

      The hoof of the deer was injured, causing it to limp.

      سم آهو آسیب دید و باعث لنگیدن آن شد.

      verb - intransitive informal

      شوت زدن، لگد زدن، ضربه زدن (به توپ)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The defender hoofed the ball.

      مدافع به توپ شوت زد.

      The horses hoofed the grass.

      اسب‌ها چمن را لگد می‌زدند.

      verb - transitive

      پیاده رفتن (با عجله)

      I hoofed a mile to school every day.

      هر روز یک مایل تا مدرسه پیاده می‌رفتم.

      They hoofed it home.

      آنان پیاده به منزل رفتند.

      verb - intransitive

      رقصیدن، پای‌کوبی کردن

      The children couldn't resist the urge to hoof around the living room when their favorite song came on.

      وقتی آهنگ موردعلاقه‌شان پخش شد، بچه‌ها نمی‌توانستند در برابر اصرار برای پای‌کوبی کردن در اتاق نشیمن مقاومت کنند.

      As the music played, the ballet dancers began to hoof across the stage in perfect synchronization.

      همان‌طور که موسیقی پخش می‌شد، رقصندگان باله شروع به رقصیدن در سراسر صحنه با هماهنگی کامل کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hoof

      1. verb to move rhythmically to music, using patterns of steps or gestures
        Synonyms:
        dance step foot
      1. verb to go on foot
        Synonyms:
        walk step pace tread foot ambulate leg-it hoof-it
      1. noun
        Synonyms:
        paw animal foot trotter cloven foot cleft cloven tramp ungulate unguis ungula frog coffin-bone
      1. adjective
        Synonyms:
        cleft cloven ungulate ungular bisulcate

      Idioms

      on the hoof

      (گاو و گوسفند و غیره) زنده، ذبح‌نشده

      hoof it

      پیاده رفتن

      سوال‌های رایج hoof

      گذشته‌ی ساده hoof چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده hoof در زبان انگلیسی hoofed است.

      شکل سوم hoof چی میشه؟

      شکل سوم hoof در زبان انگلیسی hoofed است.

      شکل جمع hoof چی میشه؟

      شکل جمع hoof در زبان انگلیسی hoofs است.

      وجه وصفی حال hoof چی میشه؟

      وجه وصفی حال hoof در زبان انگلیسی hoofing است.

      ارجاع به لغت hoof

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hoof» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/hoof

      لغات نزدیک hoof

      • - hoody
      • - hooey
      • - hoof
      • - hoof it
      • - hoofbeat
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.